راز های زندگی
مقدمه

باسلام به شما بازدید کننده ی عزیز!

اینجا  فراهم شده برای تمام کسانی است که میخواهند پاسخ برخی سوالات وپاسخ برخی مجهولات ذهن وهمچنین از همه مهمتر اگاهی درباره ی جهانی که ما باید چگونه بزیستیم تا ثروتمند واقعی باشیم نه فقط ثروتمند ظاهری و دنیوی.

امیدوارم از مطالب به خوبی استفاده کنید و درسی بگیرید.شاید شما یکی از همان ثروتمندان واقعی دنیا باشید.

ابتدا بیاید اندکی فکرکنیم.تاحالا به این موضوع اندیشه کرده اید که تا حال چگونه زیسته ایم؟

چه کرده ایم دردنیا؟ایا بهشت از ان ماست یا خدایی نکرده  از ان ما نیست!؟

پاناپ دات نت

 

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
بررسی هرگونه شخصیت
 امام صادق عليه السلام:

سِتَّةٌ لاتَكونُ فِى المُؤمِنِ: اَلعُسرُ وَالنَّكَهُ وَالحَسَدُ وَاللَّجاجَةُ وَالكَذِبُ وَالبَغىُ؛ 

شش (صفت) در مؤمن نيست: سخت گيرى، بى خيرى، حسادت، لجاجت، دروغگويى و تجاوز. 

(تحف العقول، ص 377)

اینجا میخواهیم باهم 3مورد از این موارد  را بررسی کنیم.

تاحالا به مضرات دروغگویی فکرکرده اید؟

       مضرات  دروغگوئی   

1- دروغگوئی از بزرگترین گناهان است.

2- دروغگوئی باعث بی آبروئی می گردد.

3- دروغگوئی باعث شرمندگی می گردد.

4- دروغگوئی باعث خورد شدن شخصیت فرد می گردد.

5- دروغگوئی باعث بی اعتبار شدن فرد می گردد.

6- دروغگوئی باعث از دست دادن دوستان می گردد.

7- دروغگوئی باعث شرمندگی می گردد.

8- دروغگوئی باعث ناراحتی افراد جامعه می گردد.

9- دروغگوئی باعث ناراضی الله متعال می گردد.

10- دروغگوئی باعث نفاق می گردد.

11- دروغگوئی باعث ازیاد شدن دشمنان فرد می گردد.

12-دروغگوئی باعث شکست خوردن در زندگی می گردد.

13-دروغگوئی باعث از دست دادن خانواده و اقوام می گردد.

14-دروغگوئی باعث از بین رفتن خیر و برکت در زندگی  

می گردد.

به خاطر تمام این مضرات و دها مضرات دیگردروغگوئی است  

که اسلام از دروغگوئی ممانعت نموده و رسول الله صلی الله علیه 

 وآله وسلم دروغگوئی را از صفات منافقین و از بزرگترین 

 گناهان کبیره شمرده است . 

حسادت با انسان چه می کند؟!   

1- انسان را نسبت به واقعیت های کر و کور می گرداند.

2- انسان را دشمن انسان و انسانیت می گرداند.

3- انسان را وادار به غیبت می کند.

4- انسان را مجبور به تهمت زدن به دیگران می کند.

5- ازانسان یک دروغگو می سازد.

6- انسان را از درون می سوزاند و نابود می کند.

7- انسان را وادار به جنایت می کند.

8- به جامعه ضررمی رساند.

9- باعث غم و اندوه فرد می شود.

10- باعث ناشکری می شود.

11- باعث از دست دادن دوستان می شود.

12- باعث اضافه شدن دشمنان می شود.

13- باعث از دست دادن خانواده و اقوام می گردد.

14- باعث رضامندی و خشنودی شیطان می گردد.

15- باعث خشم الله متعال می گردد.

به خاطراین همه مضرات است که الله مهربان در سوره فلق  

می فرماید: (وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ) یعنی: و از شر حسود  

زمانی که حسادت می ورزد (به الله متعال پناه ببرید).

زیانهاى جسمانى حسادت .

ـ امام على (ع ) : حسادت تن را فرسوده و علیل مى کند.
ـ حسادت بدن را آب مى کند.
ـ حسادت اندوه و دلمردگى مى آورد.
ـ حسود همواره رنجور است .

ـ حسود همیشه ناراحت است هر چند تنش سالم باشد.
ـ شگفت است که حسودان از تندرستى غافلند.
ـ سلامت جسم از کمى حسادت است .

.
ـ حسادت نتیجه اى جز زیان و ناراحتى که دلت را سست و تنت را بیمار مى گرداند به بارنمى آورد 

و اما چیزی که خیلی این روزا میبینیم رنگش در زندگی کم شده...

یکی از بهترین و زیباترین کارها کمک به دیگران است. هیچ انسانی نیست که کمک کردن به دیگران

را دوست نداشته باشد.کمک کردن انواع مختلفی دارد مانند:کمک های مادی و کمک های غیر مادی.

کمک های گفتاری و غیر گفتاری. کمک های عملی و غیر عملی و... اگر ما بتوانیم کمک های خوب

ودرستی را برای دیگران بکنیم انها نیز تلاش میکنند تا متقابلا کمک های ما را جبران کنند و این کارها

موجب رابطه و دوستی بین دو فرد میشود. یکی از بهترین کمک هایی که ما میتوانیم انجام دهیم کمک

به افراد محتاج و قحطی زده است که شعار مراکز جمع اوری این کمک ها شعر زیبای سعدی است که

میگوید:

بنی ادم اعضای یکدیگرند                                                که در افرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد اورد روزگار                                             دگر عضو ها را نماند قرار

پس در نتیجه کمک کردن به دیگران کاری خوب و درست و انسانی است که باعث رضایت خداوند و اجر

و ثواب ما در این دنیا و اخرت میشود.

   ما بر حسب آنچه بدست میآوریم زندگی میکنیم و بر حسب آنچه که میبخشیم

زندگی بدست میآوریم.

 

دو حدیث از امام سجاد (ع)(درباره ی دنیا وکمک به دیگران)

1- الدُّنْیا سِنَةٌ، وَالاَّْخِرَةُ یَقْظَةٌ، وَنَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ أحْلامِ

 

دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیدارى مى باشد و ما در این میان رهگذر،

بین خواب و بیدارى به سر مى بریم.

 

تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام : ص 343، س 20 39.

 

2-مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِنا مِنْ جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ، وَمَنْ سَقى مُؤْمِنا مِنْ ظَمَاءٍ

 

سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَمَنْ كَسا مُؤْمِنا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْر

 

هركس مؤ من گرسنه اى را طعام دهد خداوند او را از میوه هاى بهشت اطعام مى نماید،

و هر كه تشنه اى را آب دهد خداوند از چشمه گواراى بهشتى سیرآبش مى گرداند، و

هركس برهنه اى را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتى -كه بهترین نوع و

رنگ مى باشد- خواهد پوشاند.

 

مستدرك الوسائل: ج 7، ص 252، ح 8

 

 

 

  

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
نگاهی گذرا به احتضار و مرگ و مردن

سفر آخرت

 

بیان مطالب این صفحه  با عنوان سفر آخرت ياد آوری سر نوشتی است که هيچ کس را گريزی از آن نيست . داستان مرگ و مردن ، داستانی واقعی است که انس و جن و کوچک و بزرگ و زن و مرد و خدا پرست و کافر نمی شناسد و حتی پيامبران الهی و فرشتگان مقرب نيز از آن مستثنی نيستند . ما در اين بخش از سایت قصد داريم بر اساس آيات شريفه قرآن کريم و روايات معصومان و بزرگان دين و حکايات واقعی ، لحظاتی شما را از اين جهان مادی ، بيگانه ساخته ، و هر چند دقایقی ناچیز شما را با خود به تماشای این پدیده  برده و زمينه ای را برای خود و ديگران فراهم آوريم تا از سراب غفلت بيرون آيیم و از بی رنگی خود را تهی سازیم و رنگ ثابت خدايی به خود گيریم و از سرنوشت گذشتگان عبرت بگيریم .

 

مرگ پدیده ای غیر قابل اجتناب :

 

علاوه بر این که روزانه همه ما شاهد مرگ و میر بسیاری از انسان ها هستیم و خود نیز از سرنوشت خویش حتی برای چند دقیق دیگر بی خبریم و دیر یا زود و خواسته و نا خواسته ناچاریم خود را تسلیم مرگ و مردن نماییم ، به خوبی روشن نیست که چرا ما از این رخداد که گریزی از آن نداریم همواره غافلیم و آن را به فراموشی می سپاریم ، حضرت علی ( علیه السلام ) در حدیثی می فرمایند از چند گروه در شگفتم و یکی از آن ها کسی است که مرگ را فراموش می کند در حالی که مرده ها را می بیند ، " عجبت لمن نسی الموت و هو یری الموتی ". قرآن کریم در آیات زیادی موضوع مرگ و مردن را یادآوری نموده است و در باره چشیدن مرگ از سوی هر جانداری تأکید کرده است. در سوره انبیاء آیه 35 چنین می فرماید : " کل نفس ذائقة الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة و الینا ترجعون " ( انبیاء / 35) یعنی هر جان و روحی و انسانی مرگ را خواهد چشید و ما شما را با بدی و خوبی آزمایش خواهیم کرد . در آیه دیگر می فرماید : " کل من علیها فان  *و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام "  (26 ، 27 ) در این آیه خداوند تاکید دارد که هر موجود زنده ای که بر روی زمین زندگی می کند فانی و نابود خواهد شد و تنها خداوند و جلوه های با عظمت و بزرگوار او باقی خواهد ماند .

 

در آیه دیگری می فرماید : " قل إن الموت الذی تفرون منه فإنه ملاقیکم ثم تردون الی عالم الغیب و الشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون " ( جمعه/8 ) در این آیه فرموده است که به مردم بگو این مرگی که از آن گریزانید پس شما را ملاقات خواهد کرد و شما پس از مرگ به سوی خداوند آگاه به همه پدیده های آشکار و پنهانی باز می گردید و اوست که شما را به آن چه در دنیا انجام داده اید آگاه می سازد .

 

در آیه دیگر می فرماید : "و لکل أمة أجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستأخرون " ( اعراف / 34 )

 

در سوره یونس نیز می فرماید : "  قل لا أملک لنفسی ضرا و لا نفعا إلا ما شاءالله لکل أمه اجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستأخرون " (یونس /40 )

 

در سوره ملک نیز می فرماید : " الذی خلق الموت والحیوة لیبلوکم أیکم أحسن عملا و هوالعزیز الغفور" (ملک / 2 )

 

از مجموع این آیات  و سایر آیات قران کریم که با واژه موت و یا وفات و اجل و غیر آن در باره مرگ و مردن سخن به میان آورده است ، چند حقیقت قابل برداشت است :

 

نخست این که هیچ موجودی را از مرگ گریزی نیست و  سرانجام ، همه موجودات به جز ذات اقدس الهی دست خوش فنا و نابودی دراین دنیا خواهند شد . در این پدیده بین پیامبران و اولیا و صالحان و سایر انسانها تفاوتی وجود ندارد . دیگر این که انسان کمترین نقشی در تعیین عمر خویش نداشته و زمان مرگ و مردن انسان از دایره دانش و آگاهی بشر بیرون است و چنان چه مرگ حتمی و قطعی انسان فرا رسد  جز از راه معجزه و با اراده خداوند از انسان دفع نخواهد گردید ، هرچند انسان با دعا و صدقه و صله رحم و برخی از کار های نیک می تواند اجل معلق و غیر حتمی را از خود دور سازد . نکته دیگر که از آیات یاد شده برداشت می شود این است که انسان نمی تواند از مرگ و مردن فرار نماید و خود را از دست و نظر عزراییل که مأمور قبض روح انسان هاست دور نگه دارد و مأمور قبض روح درهر شرایطی قادر است در زمان مقرر جان انسان را بگیرد و زمان و مکان و دوری و نزدیکی در فرهنگ جناب عزراییل برای میراندن انسان ها، معنی و مفهومی ندارد . نکته دیگر که از این آیات استفاده می شود هدف از  زندگی انسان در دنیا است که فرجام آن مرگ و مردن خواهد بود و به عنوان ابزاری برای آزمایش انسان هاست ، انسان ها در مدت زمانی که در دنیا زندگی می کنند، توانمندی های خود را می آزمایند و و از آن جا که خداوند در هر یک از انسان ها دو بعد حیوانی و ملکوتی قرار داده و  علاوه بر عقل که از آن در روایات به پیامبر درونی تعبیر شده ، پیامبرانی را از جنس خود بشر برانگیخته است تا وظیفه هدایت و راهنمایی آنان را بر دوش بکشند از این رو همه انسان ها می توانند بر اساس آموزه های نورانی پیامبران خدا ، راه را از چاه و سره را از ناسره و خوب را از بد بشناسند و در پرورش استعداد های درونی خویش و تقرب به خداوند تلاش نمایند و شخصیت خود را آنچنان که خداوند خواسته است بسازند و در انجام کار های شایسته، فرصت های ارزشمند عمر خود را به کار گیرند .

 

آمادگی برای استقبال از مرگ دستوری دینی :

 

 چنان چه انسان خود را برای سفری دور و دراز آماده ساخته باشد و زاد و توشه لازم برای آن فراهم آورده باشد ؛ هيچ گاه سخن از  مرگ و مردن  برای او چندش آور نيست بلکه مايه وارستگی او و ياد آوری جهانی ديگر به دنبال اين جهان مادی است .حضرت علی (عليه السلام ) در حديثی می فرمايند :  « الدنيا سجن المؤمن والموت تحفته والجنة مأواه » يعنی "دنيا زندان مؤمن است و مرگ و مردن ارمغانی برای وی و بهشت جايگاه اوست ." از اين جهت است که آن حضرت هنگامی که از ابن ملجم مرادی در مسجد کوفه ضربت می خورد ؛ می فرمايد : "فزت و رب الکعبة " يعنی به خدای کعبه قسم رستگار شدم .  در کتاب بحار الانوار  (ج44/ 138-139 ) از جنادة ابن ابی امیه حدیث مفصلی نقل شده است که جناده در هنگام بیماری امام حسن مجتبی ( علیه السلام )  که بر اثر آن از دنیا رفتند خدمت آن حضرت رسیده است  ؛  و به آن حضرت عرض می کند "  ... فقلت یا مولای ما لک لا تعالج نفسک ؟ فقال یا عبد الله بماذا أعالج الموت ؟ قلت إنا لله  إانا الیه راجعون ... " می گوید از آن حضرت پرسیدم چرا خودتان را درمان نمی کنید ؟ امام پاسخ دادند : مرگ را با چه چیز درمان کنم ؟  و من آیه استرجاع را خوندم . سپس  عرض کردم ای پسر پیامبر خدا ! مرا موعظه کنید ، امام حسن فرمودند :" نعم إستعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول أجلک و إعلم أنک تطلب الدنیا و الموت یطلبک و لا تحمل هم یومک الذی لم یأت علی یومک الذی أنت فیه ... " یعنی : برای سفر آخرت آماده باش و پیش از پایان زندگی خود ، زاد و توشه این سفر را فراهم آور و بدان که تو در جستجوی دنیا هستی ، در حالی که مرگ در جستجوی توست ، و هیچ گاه غم فردا را که هنوز نیامده بر امروز که تو در آن هستی تحمیل نکن .

 

 احتضار :

 

آيا هيچ گاه به واژه احتضار انديشيده ايد ؟ معنی و مفهوم احتضار در لغت به معنای حاضر شدن و فرا رسيدن مرگ است و در اصطلاح به حالت و شرايط بحرانی انسان پيش از مرگ ، احتضار می گويند و به شخصی که در حال جان دادن است ؛ محتضر گفته می شود .

 

آيا هچگاه اين حالت را در خود تصور نموده ايد و يا همواره خواسته ايد از آن گريزان باشيد و آن را برای خود نپسنديد ؟ چرا ؟ آيا از اين پديده برای خود هراسانيد ؟از مرگ و مردن وحشت داريد ؟ آيا نمی خواهيد بپذيريد که از پذيرش مرگ و مردن ما را چاره ای نيست و تنها راه پیش روی ما تسلیم در برابر مرگ است ؟ هم چنان که مولوی در اشعار خود می گويد:

 

مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک                  چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

 آيا هيچ گاه تصور نموده ايد که بدن شما ضعيف و نحيف شده و به دليل طولانی شدن دوره بيماری ، حتی نزديکان شما نيز برای پرستاری شما به تنگ آمده و ناچارا شما را به خانه سالمندان سپرده اند و يا دست کم پرستاری را برای تر و خشک کردن شما استخدام نموده اند ؟ و کم کم زمان رفتن و خدا حافظی شما از اين جهان فرا رسيده است و گرفتار بیماری های گوناگون شده اید.قوای جسمی و فکری شما توان خود را از دست داده است و آن گاه که باید نعمت جوانی و سلامت را غنیمت بشمرید دچار غفلت شدید . اکنون شما را به بیمارستان منتقل می کنند دوره درمان شما طولانی می شود و درمان در شرایط عادی و بخش های معمولی غیر ممکن است ،  به بستگان درجه یک شما خبر های ناگواری از ابتلای شما به بیماری های خطر ناک مانند سرطان های بد خیم  در برخی از اعضای شما می دهند ، شما را به بخش مراقبت های ويژه بيمارستان می برند . برای شما شورای پزشکی تشکیل می شود اما در بيمارستان امکان هيچ اقدامی برای درمان شما فراهم نيست ؛ در همه اعضای بدن شما اختلال ايجاد شده ، فشار خون و درجه حرارت در بدنتاننوسان دارد ، بالا بودن قند و چربی و اسید اوریک و... کار درمان شما را مشکل کرده ، سيستم اعصاب شما به هم ريخته ، کليه ها به خوبی وظيفه خود را انجام نمی دهند ، نفس و دم و بازدم به دليل مشکلات ريه به خوبی صورت نمی گيرد ، قلب شما با تپش ها و ضربان های شديد و پی در پی آرامش را از شما گرفته است . درد های پی در پی امان را ازشما گرفته و برای تمام کار های خود مانند يک کودک خرد سال به ديگران وابسته ايد و بهترين پزشکان نيز قادر به انجام معجزه ای برای درمان شما نيستند ، به خانواده شما خبر می دهند در لحظات آخر عمر شما حاضرشوند و شما را برای آخرين بار ببينند و يا در فرض ديگری بيمارستان حتی از پذيرش شما امتناع می کند و شما در کنار خانواده و فرزندان در بستر بيماری و يا به تعبير بهتر در بستر مرگ و احتضار قرار داريد ، ميل به هيچ چيز نداريد ، ضعف و ناتوانی بر شما چیره شده و توان حرکت و حتی سخن گفتن از شما سلب شده و قيافه  افراد را به سختی تشخيص می دهيد .در این لحظه مفهوم احتضار برای شما تعریف می شود  معمای مرگ که تا این لحظه برایتان قابل حل شدن نبود،  اکنون حل می شود و در این لحظات حجابها از پیش چشم شما کنار می رود، شاید تا حدودی چشم و گوش بسته شما باز شود و آن چه را در طول عمر ندیدید و یا نشنیدید،  ببینید و بشنوید،  « َقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی : (واقعاً که از این حال سخت در غفلت بودى‏، ولى‏ ما پرده‏ را از جلوى چشمانت‏ برداشتیم و دیدگانت امروز تیز است‏.(سوره ق آیه ۲۲ )

 

اکنون نه با چشم ظاهر بلکه با چشم دل می توانید همه دوران گذشته عمرتان را که آفتاب آن لب بام قرار دارد و چون خواب و خیالی بر شما گذشته است مرور کنید و در اين لحظات حساس، قطعا از این که این اکسیر و کیمیا را  به رایگان از دست داده اید حسرت می خورید ! اما چه سود و این همان است که شاعری با ذوق گفته است :

 

                     تا توانستم ندانستم چه سود                                وقت دانستن توانستن نبود !

 

  در این شرایط علقه های کاذبی که در دوران عمر کوتاه برای خود ایجاد کردید و دلبستگی های مادی و دنیوی ، جان دادن را برای شما سخت نموده و شیطان نفس در این لحظات سرنوشت ساز مرگ و زندگی تلاشی سخت می نماید تا  شما را از یاد خدا  غافل نماید. در این لحظات حساس چه بسا شیاطین شما را بر سر دوراهی قرار دهند و وسوسه ها را دوچندان نمایند ، زمین ها ، آپارتمان ها  ، مزرعه ها و باغ ها ، سکه های طلا و جواهرات ، فرزندان و همسر یا همسران و سایر دارایی ها ، هر چند اندک ، یا به تعبیر دیگر شیطان نفس ، شما را در طول زندگی به اسارت کشید و اکنون شاید برای شما دیگر دیر شده باشد تا بتوانید خود را در این شرایط از این خواری و اسارت ننگین ، رها سازید ، اما در عین حال این شمایید که ناگزیر باید تسلیم مرگ شوید، مرگ یعنی خدا حافظی برای همیشه از این دیار فانی ، از جهانی که چون ثانیه ای بر شما گذشت، مرگ یعنی خط پایان زندگانی دنیا، مرگ یعنی جدایی از زن و فرزند و سایر بستگان و دوستان تا بر پایی روز قیامت، مرگ یعنی پایان یافتن مهلت پاسخ به امتحانات الهی، مرگ یعنی آغاز پاییز و خشکیدن درخت عمر   انسان در دنیا . با آغاز لحظه های جدایی از این جهان، اکنون در حسرت ثانیه های از دست رفته اید، اگر اهل ایمان بوده اید و به فرمان خدا و رسول او گوش دادیده اید از اینکه چرا بیش از این زاد و توشه برای این سفر دور و دراز فراهم نیاورده اید حسرت می خورید و اگر نسبت به دین و خدا و رسول بی تفاوت و لا ابالی بوده اید اکنون باید سرشک حسرت و ندامت بر دیدگان جاری سازید اما راهی برای جبران ندارید ، فرصت ها را از دست دادید ! فرصت های طلایی عمر که اکنون قابل جبران نیست و بازگشت به این سوی جهان چه بسا برای شما محال باشد، آرزوي بازگشت به اين جهان، خواسته اي است  كه شايد همه انسان هاي عادي در هنگام مرگ و مردن دارند، اما قرآن كريم آن را ناممكن دانسته است:

 

«حتى إذا جاء أحدهم الموت قال ربّ إرجعون لعلى أعمل صلحا فيما تركت كلّا إنها كلمة هو قائلها و من ورآئهم برزخ إلى يوم يبعثون»(مومنون : 99 و 100)

«چون يكى از آنان را مرگ فرا رسد، گويد: اى پروردگار من ، مرا باز گردان . شاید كارهاى شايسته اى را كه ترك كرده بودم به جاى آورم . هرگز. اين سخنى است كه او مى گويد و پشت سرشان تا روز قيامت، برزخي قرار خواهد داشت.
»

 در لحظه های پایانی زندگی،اکنون سایه مرگ حتمی یا اجل محتوم بر جان شما سایه انداخته و رنگ مرگ بر چهره شما نقش بسته و عرق مرگ بر پيشاني شما جاري گشته و از سر و روی شما بوی مرگ و مردن به مشام می رسد و جان شما با مرگ ، دست و پنجه نرم می کند اما پنجه های توانمند مرگ، گلوگاه عمر شما را می فشارد ، امروز شما هر کس بودید  برای خود و دنیای خود بودید ! اگر قهرمان کشتی بودید یا ثروتمند و  دولتمرد و دولتمند یا درویش بودید ، سفیر مرگ به همه این عناوین یکسان نگاه می کند ، نه از پست و مقام و نه از  مال و ثروت و نه از توان بالای جسمی کاری ساخته نیست ، اکنون این اراده قطعی حق تعالی بر اساس نظام منظم هستی است که سرنوشت شما را تعیین می نماید.  لحظات فراق و جدایی فرا می رسد ، در این لحظات يکی از نزديکان سوره هايی از قران را بالای سر شما تلاوت می کند،  در لحظات پايانی عمر کوتاه شما  ، به قول معروف کلمه شهاده با قطراتی از آب به شما تلقين می شود که اين آخرين بهره  شما از اين جهان است .

 

سر انجام عمر کوتاه شما به پایان می رسد و رخت از اين جهان بی ارزش و بی وفا بر می بنديد و روح و جان شما به گو نه ای که برای ما قابل درک نيست از اين بدن خاکی جدا می شود و بدن بی جان در بستر مرگ باقی می ماند . آن گاه بستگان و آشنایان نزد شما می آیند تا بدنتان را برای کفن و دفن تجهیز نمایند ، شما دیگر هیچ اختیاری ندارید و هر گونه تصمیمی را دیگران برای شما می گیرند ، تا محل غسال خانه  شما تنها لباسهایتان را در بر دارید اما هنگامی که شما را بر روی تخت غسال خانه گذاشتند همان لباسها و سایر وسایل را نیز از تن شما بیرون می آورند و دیگر هیچ از این جهان مادی در اختیار ندارید ! اما چنانچه اندیشه و رفتارتان  در این جهان منطبق با دستورات خداوند و تعالیم پیامبر خدا و خاندان او ( علیهم السلام ) صورت گرفته باشد و زندگی شما  با خدمت به خلق خدا همراه بوده باشد ؛ اینجا اکنون همه چیز دارید ، زیرا همه کارهای نیک خود را به حساب پس انداز آخرتتان واریز نموده اید و از این  حساب پس انداز سپرده که بر اساس وعده خداوند ، دارای سود هزار در صد است بهره مند خواهید شد. قرآن كريم در اين خصوص مي فرمايد: «مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ »يعني «هركس كار نيكي انجام دهد، ده برابر پاداش مي گيرد و هر كس كار بدي انجام دهد تنها همانند آن كيفر مي گيرد و بر آنان ستم نمي شود»( انعام/160)

 

 ای برادر و خواهر !  هنگامی که پای به این جهان گذاشتید چشمان شما گریان بود و لبهای اطرافیانتان خندان اما اکنون که می روید چشمان آنان گریان است ، پس بیایید کاری کنید که هنگام رفتن لبهایتان خندان باشد و از خوشحالی به دلیل نزدیک شدن ملاقات حضرت حق ، سر از پا برای در آغوش گرفتن مرگ نشناسید . ای برادر و خواهر ! آيا نمی خواهید خود را برای چنين لحظاتی آماده سازید ؟ آيا هيچ گاه با اوليای خدا در اين خصوص هم ناله شده اید ، تا  بدون نگرانی و با آرامش و اطمينان و توکل بر خدا از اين جهان بيرون رويد ؟  امام سجاد (عليه السلام ) در دعای ابو حمزه ثمالی بر اين لحظات می گريند و با خدای خود چنين منا جات می نمايند و اين سرنوشت را برای ما اين گونه ترسيم نموده اند :

 

فمن يکون أســـوء حالا منی ان انا نقلت علی مثل حـالی الی قبری لم امهده لرقدتی و لم افرشـه بالعمل الصالح لضجعتی، و ما لی لا ابکی و لا ادری الی ما يکون مصيری و اری نفسـی تخاتلنی و قد خفقت عند راسی اجنـحة الموت، فما لی لا ابکی، ابکی لخروج نفسـی، ابکی لظلمة قبری ابکی لضيق لحدی ...

 

خدايا ! از من بد حال تر و تيره روزگار تر کيست ؟ وای اگر من با چنين حال به جانب قبری منتقل شوم که آن را با کار های شايسته برای خواب و راحت خودم آماده نکردم و فرش در در آن نگسترانيدم و چرا نگريم در صورتی که از سر نوشت خود بی خبرم و می بينم که نفسم با من خدعه می کند در حالی که بال های مرگ و مردن بالای سرم سايه انداخته است ، پس چرا گريه نکنم ؟ گريه می کنم برای لحظه جان دادنم ، برای تاريکی قبرم ،برای تنگی لحدم ...

 

قبض روح معمای پیچیده!

 

«وَجَاءتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سکرات مرگ‏ (بی خودی های لحظات پاياني زندگي)، به راستى در رسید؛ این همان است که از آن مى ‏گریختى. (سوره ق آیه 19)

 

شاید تا کنون در کنار بستر محتضر بوده اید و دیدن صحنه احتضار و قبض روح و حالاتی که برای وی در شرایط حساس مرگ و مردن ایجاد می شود، برایتان این پرسش مطرح میشود که قبض و نزع روح و یا به تعبیر دیگر جان کندن چگونه رخ می دهد و انسان در این شرایط چه احساسی دارد؟

 

در پاسخ باید گفت که حقیقت جان دادن را صرفا کسی می تواند درک کند که خود آن را چشیده باشد، اما ما که هنوز در این شرایط قرار نگرفته ایم، تنها می توانیم تصوری از لحظه مرگ و جان دان و رنج و سختی در هنگام قبض روح داشته باشیم، در باره راحتي يا سختي و درد جان دادن نيز اين معما براي همه ما تا لحظه مرگ و مردن ادامه خواهد داشت و روشن نيست درد و سختي هاي جان كندن چگونه بر محتضر وارد مي شود؟ آيا صرفا در اعضاي بدن وي درد هاي شديد ايجاد گشته و سرانجام او را به كام مرگ مي برد يا درد جان دادن ارتباطي با اعضاي بدن نداشته و به گونه اي ديگر نمود يافته و براي ما تا پيش از مرگ قابل درك نخواهد بود؟ مطلب ديگر اين است كه آيا در هنگام قبض روح، باز هم زمان و مكان براي فرد محتضر معني و مفهوم دارد و هر گونه درد يا احساسي بر اساس زمان كه از عوارض جسم است، بر وي وارد مي شود و يا روح كه محدوديت زماني و مكاني ندارد در معرض سختي و وحشت و هراس قرار مي گيرد و سختي يا راحتي جان دادن را احساس مي كند؟ در اين خصوص دو نظريه وجود دارد: نخست اين كه درد جان دادن بر همه اعضاي جسم محتضر وارد مي گردد، زیرا هر عضوی که در آن روح نباشد، احساس درد نیز ندارد و در حقیقت احساس دردها به دلیل وجود روح است و جسم بی روح، هیچ احساسی ندارد و درد و رنج هر نوع زخم یا سوختن، به روح سرایت می کند و میزان درد و رنج به میزان زخم یا هر نوع آسیب دیگری در جسم بستگی دارد. حال چنانچه درد موجود در تمام اجزاي روح به هر یک از اعضای بدن سرایت کند و در تمام اعضای بدن در لحظات پایانی زندگی، اختلال ایجاد شده و در این شرایط، همه آن ها با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم کنند، در این حالت شدت درد  و رنج تا چه میزان می تواند تصور گردد؟ تنها تفاوت محتضر با سایر افراد در این است که در این لحظات، وی به دلیل شدت درد، قادر به داد و فریاد نیست و نمی تواند احساس خود را به دیگران منتقل نماید. (بر گرفته از كتاب المحجةالبيضاء ج8 / 252 ،253 )

 

ديدگاه ديگر اين است كه هر گونه احساس درد در بدن به سلامت يا اختلال در سيستم اعصاب بستگي دارد و كساني كه به دليل برخي از بيماري ها مانند قطع نخاع، در سيستم اعصابشان اختلال ايجاد شود، در نقاطي از بدن خود دردي را احساس نمي كنند و گاهي برخي از آنان درهيچ نقطه از بدن خود احساس درد ندارند و در نتيجه در هنگام مردن، هيچ گونه دردي ازطريق رشته هاي اعصاب به مغز كه مركز فرماندهي و احساسات انسان است، منتقل نمي شود تا وي آن را احساس نمايد. در نتيجه مي توان گفت كه درد جان كندن علاوه بر جسم، به گونه اي ديگر نيز قابل تصور است اما تا پيش از لحظه مرگ و مردن، براي ما قابل درك نيست.طبيعي است كه به دلیل وابستگي هاي مادي به اين جهان از قبيل مال و ثروت و مقام و فرزند، جان دادن و جدايي از اين تعلقات را سخت مي نمايد و انساني كه تمام هم و غم وي در دنيا، همين علقه هاي كاذب بوده و زاد و توشه اي براي سفر پرخطر آخرت فراهم نياورده، باسختي و هول و وحشت فراوان از اين دنيا جدا مي شود در حالي كه اكنون در آغاز راهي بس دشوار قرار دارد ولي هيچ با خود ندارد!  بديهي است كه در اين لحظات هيچ درد و رنجي بالاتر از اين نيست كه وي با دست خالي به راهي دور و دراز و پر خطر وارد مي شود و امكاني براي بازگشت و جبران یا  كمك ديگران نيز وجود ندارد.ازسوي ديگر، تا كنون روح ما در قفس جسم قرار داشته و احساسات ما بر اساس قانون خلقت و طبيعت در قالب همين جسم معني و مفهوم مي يافته است، اما اكنون روح در حال جدايي تدریجی از جسم است و ديگر براي آن، زمان و مكان و احساسات دنيوي مفهومي ندارد و دست كم اكنون ما نمي توانيم چگونگي و ميزان و زمان ورود هر نوع رنج و دردي را براي آن تصور نماييم،زيرا ما به دليل زندگي در جهان ماده، هرنوع عوارض و پديده اي را با تصورات مادي خود مي سنجيم و مي خواهيم هر پديده اي را بر اساس همين جهان تصور كنيم، در حالي كه ما از اسرار فراوان روح نا آگاهيم و درك آن براي ما كه روحمان در زندان جسم گرفتار آمده، نا ممكن است.

 

البته بر اساس برخي از رخداد ها، عده اي تجربه نزديك به مرگ داشته اند و تا چند قدمي آن پيش رفته و گوشه اي اندك از جهان برزخ را ديده اند و حتي گفته مي شود با برخي از بستگان يا دوستان خود كه پيش از آن از دنيا رفته بودند، نيز ملاقات كرده اند و واقعيت هايي از اين تجربه را نيز براي ديگران بازگو نموده اند، اما روح آنان همچنان به اين جهان تعلق داشته و گسستگي كاملي از اين جهان ماده در آنان رخ نداده است و قطعا پديده مرگ را به صورت كامل تجربه نكرده اند تا بتوانند از همه يا بخشي از آن چه در لحظه مرگ حتمي رخ مي دهد و نيز حيات پس از مرگ و جهان برزخ خبر دهند.

 

غسال خانه!

 

خوب نگاه کنید اين جا غسال خانه است همان جايی که از آن به ويژه در شب وحشت داريم زيرا فکر می کنيم  ارواح مرده ها ما را آزار می دهند !!  خير آنان اکنون درگير کار خود هستند و آزاری ندارند.

پاناپ دات نت

و اين بدن نازنين است که بی جان روی تخت است و با خود هيچ ندارد !  جوانی و توان وی چه شد ؟ پس کو اتومبيل و خانه و باغ و مزرعه و کارخانه و شرکت و رياست و مقام او ؟ پس زيور آلات و مال و ثروت و حساب های بانکی وافتخارات مادی وی کجاست ؟ پس زن و فرزند و دوستان و همنشينان و خدم و حشم وی کجايند ؟ پس جوانی و توان او کجا رفت ؟ پس امر و دستور و باید ها و نباید های وی چه شد ؟ چرا دستوری از وی صادر نمی شود و چرا و چرا و چرا  ... 

پس زبان گويای وی چه شد ؟ چرا سخن نمی گويد ؟  چشم نمی گشاید و گوش مادی او نمی شنود ؟ چرا حرکت ندارد ؟ اکنون بی جان و بی اختيار روی تخت غسال خانه قرار دارد.

پاناپ دات نت

سلام ای برادر و ای خواهر به این تصوير با دقت نگاه کن ببين روح از بدن نازنينش جدا شده و بدنی بی روح روی تخت غسال خانه قرار داده شده است . آبا هيچ گاه خواسته ايم بيانديشيم که نوبت من و شما هم دير يا زود فرا خواهد رسيد و به قول معروف : مرگ شتری است که در همه خانه ای می خوابد . آیا نمی خواهیم تصور کنیم که این ، جنازه من یا شماست و به زودی در زیر خروار ها خاک مدفون خواهد شد، آیا هیچ گاه تصور نموده ایم که پس از چند سال، هیچ اثری از ما در این جهان فانی، بر جای نخواهد ماند! و آن چه که از مال و ثروت و ریاست و پست و مقام داشتیم، به حال ما اثری نخواهد بخشید! چنان چه بخواهیم با صداقت و راستی پاسخ دهیم، باید به همه این پرسش ها، به صورت منفی پاسخ دهیم، زیرا واقعا همه ما غافلیم و شنیدن واژه مرگ و دیدن جنازه و تصویر آن، برای ما چندش آور است! نمی دانم چرا؟ پس  بياييد به خود آييم و خلاء های درونی خويش را پر کنيم و در يک کلام با خدای خود آشتی نماييم. 

غسل این جنازه اکنون سه نوبت به ترتيب با آب مخلوط با سدر و کافور و آب خالص ،  پايان يافته و در کفن پیچیده شده است  و پس از لحظاتی دیگر بر روی تابوت به سمت گورستان حمل خواهد شد و به منزلی نو قدم خواهد گذاشت ،  قبر منزلی تنگ و تاریک است و رختخواب و روانداز و متکای آن جز از خاک نخواهد بود ، در این منزل همدمی از جنس بشر وجود ندارد و همدم ما کارهای نیک و بد ما خواهد بود . این منزل نخست، پس از مرگ است و باید سالیان دراز و تا دمیدن در صور اسرافیل که شاید صدها و هزاران و بلکه میلیون ها سال در انتظار آن باشیم در همین منزل تاریک بمانیم تا این که روز قیامت بر پاشده و ما را برای حساب کرده هایمان به محشر آورند . بدن ما در این روزگار طولانی دست خوش تجزیه و تحلیل خواهد گردید و اندک اندک متلاشی خواهد شد و پس از مدت کوتاهی از این بدن لطیف و نازنین ، جز چند قطعه استخوان اثری نخواهد ماند و همین استخوان ها نیز در بلند مدت به خاک تبدیل خواهد شد . این سرنوشت من و شما خواهد بود !

به این گور نگاه کنید ! اکنون در انتظار میهمان و مالک خود است تا او را در بغل بگیرد ، ببين این صاحب خانه ، چه با خود می برد ؟ از اين جهان مادی سه تکه پارچه سفيد دوخته نشده و ساده به نام لنگ و ييراهن و سرتاسری  بر تن دارد و هیچیک از دارایی ها و بستگان و دوستان ، او را در لحظات ورودش به منزل نو همراهی نمی کنند . و همراهی آن ها نیز سودی به حال او نخواهد داشت . آيا من و تو هيچ گاه به اين سرنوشت انديشيده ايم ؟ اين همان است كه بابا طاهر در اشعار خود می گويد :

        به قبرستان گذر كردم  كم و بيش                بديـــدم قبــــــر دولتمنـــد و درويـش

          نه درويش بی كفن در خاك رفتـه                نه دولتمند برده با خود يك كفن بيش 

(بابا طاهر)       

پاناپ دات نت 

 به قبرستان گذر کردم  صباحی                           شنیدم ناله و افغان و آهی     

                                 شنیدم کله ای با خود می گفت                            نمی ارزد این دنیا به کاهی

                                                           (بابا طاهر)

و شاعر عرب می گوید :

 أیها المغرور  فی دار الغرور                                اعتبر من حال اصحاب القبور

    مثل الــدنیا کبـیت العنکبوت                                  دار فانی کل  من فیها یموت   

ای مغرور و فریب خوره به این جهان غرور و فریبنده ! از حال و احوال مردگان و صاحبان قبر عبرت بگیر

زیرا مثل دنیا  مانند خانه عنکبوت است ، خانه ای است  نابود شونده و هرکس در آن است خواهد مرد

پس باید این حقیقت را با عمق جان درک کنیم که این دنیا چون برق می گذرد و فرصت های طلایی همانند ابر بهاری می رود و ما به لقمه نانی سیریم و به شربت آبی سیراب و این دنیای پر زرق و برق که مال و مقامش چشمان ما را به خود خیره کرده و ما را به سمت خود کشانده ، جز خواب و خیال چیز دیگری نیست و چنان چه گذشته عمر خود را تصور کنیم به نظر یک خواب و رؤیای طولانی بوده است که از آغاز شب تا دمیدن صبح دیده ایم ، پس فرض کنید که همه مال و مقام و جاذبه های مادی را در اختیار داشتیم و خوراکی ها و نوشیدنی های گوناگون را تجربه کرديم و در ويلا ها و كاخهای سرسبز و خرم و در کنار زنان و خدم و حشم آسوديم، اما اکنون با آن تهیدستی که به نان شب نیازمند بود و به نان جو خشکیده ای به سر برد چه تفاوتی داریم ؟ شب سمور بر محمود غزنوی می گذرد و لب تنور نیز بر گدا !

شنیده ایم که محمود غزنوی شب دی                       شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت

گـدای گوشه نشینیی لب تنـــورگرفت                         لـــب تنـــور بــر آن بیــنــــوای عـــور گذشت

علی الصبـــاح بزد نعره که ای محـمود                         شــب ســــمور گذشت و لب تنـــور گذشـت   

عبرت های روزگار:

علاوه بر دیدن گورستان ها و تصور سرنوشت پدران و مادران و دوستان ، خواندن یا شنیدن تاریخ گذشتگان بسیار می تواند ما را در انتخاب سرنوشتمان کمک نماید ، زیرا  عبرت های فراوانی از گذشتگان در صفحات تاریخ به ثبت رسیده و هر یک به نوبه خود می تواند ما را در انتخاب مسیر زندگی به درستی کمک کند. هرچند در حدیثی وارد شده است که " ما أکثر العبر و أقل الاعتبار " یعنی "چه فراوان است عبرت ها اما عبرت گرفتن اندک است ! " در عین حال سرنوشت زمام داران و پادشاهان و ثروتمندان همواره پند و اندرزی مفید برای همه خواهد بود . می توانیم از دوران معاصر آغاز کنیم و در صفحات تاریخ ، گذشت و گذاری کوتاه داشته باشیم . آیا آنان که زمانی بر اریکه قدرت تکیه داشتد و به اصطلاح کاخ نشین بودند چه شدند ؟ چه اثری از آنان اکنون بر جای مانده است که بتوانند با اتکا به آن بر مردم حکم رانی نمایند ؟ دهها سلسله ای که بر ایران حکومت و پادشاهی داشتند به چه سرنوشتی دچار شدند ؟ از این همه مال و ثروت و ریاست و قدرت چه با خود بردند ؟ پس از انتشار اسلام در جهان ، دهها حاکم و خلیفه در دوران بنی امیه و بنی عباس در شام ، عراق و ایران حکومت نمودند، آنان اکنون کجایند ؟ بسیاری از آنان همچون پادشاهان زیستند و زندگانی شاهانه به هم زدند و در ستمگری زبانزد تاریخ شدند و جز به حکومت اندیشه نکردند ، اما جز بد نامی برای خود چه بر جای گذاشتند ؟ تاریخ، سرنوشت بسیاری از زمام داران و ثروتمندان را که می تواند درسی عبرت انگیز برای من و شما باشد به ثبت رسانیده است و با خواندن آن ، شاید انقلابی در درون ما ایجاد شده و ما را از خواب غفلت بیدار نماید و به تکاپویی دوباره برای جبران فرصت های از دست داده وا دارد.

سرنوشت زمام داران ستمگری مانند معاویه ابن ابی سفیان و فرزندش یزید  ، حجاج ابن یوسف ثقفی ، عبید الله ابن زیاد ، خلفای ستم پيشه بنی امیه و بنی عباس و برخي از زمام داران خودکامه معاصر، همه درس و عبرتی برای سایر حکام و رؤسا و پادشاهان خواهد بود . كساني كه به كوفه سفر كرده اند قطعا آثار بر جاي مانده از دارالاماره كوفه در دوران بني اميه را ديده اند، زمامداران خودكام دوراني را در ساختمان ها و اتاق هاي آن به سر بردند و در حالي كه بيشتر مردم در خانه هاي كوچك و كوخ ها زندگي مي كردند، آنان با استفاده از اموال بيت المال در ساختمان هاي بزرگ در كمال آسايش به سر بردند و از لذت هاي دنيا بهره مند شدند، ولي مي توانيد بپرسيد چه با خود بردند؟ اما در فاصله كوتاه حكومت مولاي متقيان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) در شهر كوفه و به دنبال آن حكومت چند ماهه امام همام حسن بن علي(عليه السلام) ،آن دو ستاره تابناك آسمان ولايت و امامت، بهترين درس زندگي را به جهانيان آموختند. امام علي(ع) كسي است كه درب شهر دانش پيامبر خدا(ص) است و مي تواند استفاده از دانش و درايت خود و بدون هيچ گونه اتكايي بر خلافت و حكومت، مرفه ترين زندگي مادي را براي خود به هم زند و همه لذتهاي دنيوي را فراهم آورد، اما آن بزرگوار كه نمونه انسان كامل است، مفهوم زهد و پارسايي را نزد خود خجل و شرمنده كرده و بالاترين مرتبه زهد و دنيا گريزي را به نام خود به ثبت رسانيده است. سخنان گهربار آن حضرت در نهج البلاغه و ساير منابع، سرشار از موعظه و پند و اندرز به مردم است و در آن سخنان همواره بي وفايي و بي ارزشي دنيا را به مردم جهان گوشزد نموده است وآنان را از دلبستگي به دنياي بي ارزش بر حذر داشته و مرگ و مردن و جهان پس از آن را ياد آوري نموده است.

آن حضرت در يكي از فرمايشات خود مي فرمايند:إن المرء قد يسره درك ما لم يكن ليفوته و يسوئه فوت ما لم يكن ليدركه، فليكن سرورك بما نلت من آخرتك وليكن همك فيها لما بعد الموت (غررالحكم ج1 / 241) يعني: گاهي انسان از به دست آوردن چيزي كه درك آن برايش مقدرشده، خوشحال مي شود و از دست دادن چيزي كه فقدان آن برايش مقدر شده، او را ناراحت مي كند، پس بايد خوشحالي تو براي چيز هايي باشد كه از  آخرتت به دست آورده اي و ناراحتي تو به خاطر از دست دادن چيزهايي از آخرتت باشد و بايد همتت را دردنيا براي زندگاني پس از مرگت به كار ببندي.

اشعار تکان دهنده امام هادی ( علیه السلام ) در باره سرنوشت زمام داران :

در تاریخ نقل شده که به متوکل عباسی به دروغ خبر دادند که امام علی نقی ( علیه السلام ) در حال گردآوری اسلحه و نیرو برای قیام علیه حکومت است  ، از این رو متوکل دستور داد آن حضرت را دستگیر و نزد وی آورند هنگامی که سربازان متوکل به داخل خانه حضرت آمدند ، دیدند آن امام همام بر روی قطعه ای حصیر در حال عبادت و نماز است و نه سربازی در خانه است و نه سلاحی ! در عین حال آن حضرت را نزد متوکل آوردند در حالی که متوکل در مجلس خود در حال نوشیدن شراب بود و به آن حضرت نیز پیشنهاد شراب داد ولی امام فرمودند : به خدا قسم هیچ گاه پوست و گوشت و خون من به هیچ حرامی آلوده نشده است ، متوکل پیشنهاد داد آن حضرت اشعاری بسرایند ، اما امام فرمودند من چندان اهل سرودن شعر نیستم ولی متوکل عباسی اصرار نمود و امام هادی در آن مجلس اشعاری تکان دهنده سرودند که از نظر خوانندگان محترم می گذرد :

باتوا علی قلل الأجبال تحرسهم                    علب الرجال فما أغنتهم القلل

و أستنزلوا بعد عز عن معاقلهم                    فأودعوا حفرا فیا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد ما قبروا                     أین الأسـرة و التیجان و الحلل

    أین الوجوه التی کانت منـعمة                       من دونها تضرب الأستار و الکلل

فأصفح القبر عنهم حین سائلهم                       تلک الوجوه علیها الدود یقتتل

     فطالما أکلوا الـدهر و ما شــربوا                      فأصبحوا بعد طول الأکل قد أکلوا

   و طالــما عمـروا الدور لتسکنهم                        فخلفوها علی الأعداء و إنتقلوا    

           أضــحت منـــازلهم قفزا معطلة                        و ساکنوها الی الأجداث إرتحلوا       

در این اشعار پر محتوا امام هادی به حقایقی اشاره کرده اند که چه بسا نزد همگان به ویژه حکام و صاحب منصبان مورد غفلت قرار گرفته و گاهی در همه عمر فراموش می شود ! مضمون فرمایش آن حضرت در این اشعار این است : " مردان گردن کلفت و قدرتمند بر فراز قله های بلند و دژهای مرتفع از این حکام پاسداری می کردند! اما پس از آن همه عزت و شوکت از آن دژها به پایین کشیده شدند و در حفره هایی جای گرفتند که بسیار جایگاه بدی برای آنان بود ! پس از دفن آنان در گور ندا کننده ای ندا می دهد که تاجه و تخت ها و زیور آلات شما چه شد ؟ ! صورت های زببا و شاداب و پر طراوت کجا رفت ؟ صورت هایی که برای حفظ آنها از حشرات و گرد و غبار در پس پرده های زیبا قرار می گرفت ؟!پس قبر از سو آنان به این پرسش پاسخ می دهد که این صورت ها اکنون جولان گاه کرم ها و حشرات شده است !و چه بسا آنان خوراکی ها و نوشیدنی های متنوع و گوارایی میل کردند اما اکنون و پس از آن همه خوردن ونوشیدن خود به خوراکی برای کرم ها تبدیل شده اند! و چه بسا خانه ها و کاخ هایی ساختند تا در آن زندگی نمایند اما همه را برای دشمنان خود جای گذاشتند و خود به جهانی دیگر انتقال یافتند ! در حال حاض خانه های انان خالی مانده و به ویرانه ای تبدیل شده است و ساکنان آن ها به سوی گور های خودروانه شده اند !"

 پس از سرودن این اشعار تکان دهنده همه اهل مجلس متوکل گریستند و حتی خود متوکل که انسانی سنگ دل و دشمن اهل بیت ( علیهم السلام ) بود اشک از دیدگانش جاری شد و پس از این جریان دستور داد امام هادی را با احترام به منزلشان باز گردانند.

                                  اگر شيـري اگر ميــري اگــر مور                  گـذر بايــد كنـي آخـــر لــب گــور

                  دلا رحمي به جـان خويشتن كن                  كه مورانت نهند خوان و كنند سور

                                                        (بابا طاهر)

پاناپ دات نت

و اين قبر است ؛ منزل نخست پس از مرگ ! ببين پس از پوشيدن روی آن با خاک، چقدر تنگ و تاريک است ! اين جا منزل غربت و وحشت است ! در اين جا انيس و مونسی نيست و کارهای نيک يا بد من و شما با ما همنشين خواهد بود و در اين فترت زمانی يعنی عالم برزخ ، کارهای ما تجسم خواهد يافت .امام سجاد (عليه السلام ) می فرمايند :

 «القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار .» يعنی قبر باغی از باغ های بهشت است يا حفره و گودالی از گودال های آتش جهنم . آيا اين جايگاه و سرنوشت را برای خود تصور نموده ايم ؟ پس چرا غرق گناهیم ؟ پس چرا از آن جهان غافليم ؟ چرا یر خود و دیگران ستم روا می داریم ؟ چرا به حق خود راضی نیستیم ؟ چرا به تکالیف خود التزام نداریم ؟ و چرا و چرا و چرا ؟

آيا هيچ گاه تصوركرده ايم كه ما نيز روزي بر سر شانه ها به سمت قبرستان حمل خواهيم شد و در اين گودال تنگ و تاريك دفن خواهيم گرديد؟آيا تصور نموده ايم كه بدن ما با گذشت زمان دچار تجزيه و تحليل شده و كرم و ساير حشرات بر بدن ما مي لولند و اعضاي ما را طعمه خود مي سازند؟اين بدن به تدريج به خاك تبديل مي شود و پس از يك نسل اثري از آن باقي نخواهد ماند.اجداد ما اكنون اين سرنوشت را دارند و بيشتر ما درحال حاضر از محل دفن اجداد پدر و مادر خود نيز بي خبريم و آنان به فراموشي سپرده شده اند،درحالي كه زماني داراي برو و بيايي بوده اند.

مرگ خاتمه زندگی نیست بلکه آغاز حياتي نوين در جهاني جاويدان و خانه اي نو است . ما هم بايد آماده باشيم و سرافراز از اين جهان برويم درست همانند اين شهيد هميشه جاويدان از سرزمين لبنان .

پاناپ دات نت

و بايد به همه اصول و فروع دین در عمق جسم و جانت اعتقاد داشته باشي تا در لحظه غربت و وحشت قبر مونست باشد . 

  آيا به همان اندازه كه به فكر دنيا بوده ايم به فكر آخرتمان هم بوده ايم ؟ آيا هيچ گاه به اين واقعيت انديشيده ايم كه يك سفر دور و دراز مستلزم زاد و توشه بالايي است ؟ اسلام و قرآن کریم و سیره پیامبران خدا و اولیا و نیکان را ه هاي كسب و ذخيره زاد و  توشه آخرت را به شما معرفي مي كند .

سرنوشت من و شما اين است كه در تصاوير مشاهده مي كنيد!!! مرگ و مردن آخر خط نيست بلكه آغاز حيات  است و انتقال از مرحله اي كوتاه به مرحله بلند مدت و جاویدان ، يس بياييد خود را آماده اين سفر كنيم .

یاد مرگ عاملی باز دارنده :

در بسیاری از آیات قرآن کریم و روایات رسیده از معصومان ( علیهم السلام )  اهل ایمان تشویق شده اند تا برای دوری از گناه و معصیت و تقرب به ذات الهی همواره به یاد مرگ و مردن باشند زیرا انسان چنان چه به یاد مرگ باشد و از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیرد، آنگاه خود را برای سفری دور و دراز آماده می سازد و کیمیای عمر خود را به کالایی بی ارزش چون دنیا نمی فروشد و از همه لحظه های  عمر گرانبهای خود  در جهت به دست آوردن زاد و توشه ای کافی برای این سفر بس دور و خطر ناک بهره برداری می نماید . از این روست که پیامبران الهی و اولیای بزرگ همواره خود به یاد مرگ و مردن بوده و به دیگران نیز جهان پس از مرگ را یاد آوری می کرده اند . هر روزی که از عمر انسان سپری می شود انسان را یک گام به سمت و سوی مرگ و مردن نزدیک می سازد و اگر انسان این واقعیت را نه با زبان بلکه از عمق جان خویش درک نماید، قطعا به خود آمده از مظاهر این جهان فانی فاصله می گیرد . امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب در حدیثی می فرمایند : " لو رأی العبد أجله و سرعته الیه لأبغض الأمل و ترک طلب الدنیا " یعنی " چناچه بنده خدا اجل و مرگ خود را باور داشته باشد و بداند که مرگ با چه سرعتی به سمت او می آید قطعا با آرزوهای خود به ستیز بر می خیزد و خواسته های دنیایی را رها می سازد ." در فرمایش دیگری امام علی ( علیه السلام ) می فرمایند : " أبلغ العظات النظر الی مصارع الأموات و الإعتبار بمصائر الآباء و الأمهات " ( غررالحکم ج1/213) یعنی " رسا ترین موعظه ها نگاه کردن به قبر ها و مدفن های مردگان و پند گرفتن از سرنوشت پدران و مادران است " 

همچنين در حديث ديگري از امام باقر(عليه السلام) نقل شده كه از پيامبر خدا(ص) درباره زيرك ترين مؤمنين پرسيدند و آن حضرت فرمودند: « أكثرهم ذكرا للموت و أشدهم له تستعدادا» يعني زيرك ترين اهل ايمان كساني هستند كه بيشتر مرگ را ياد مي كنند و خود را براي آن آماده مي سازند» (كافي ج3/ 257)

در باره زندگانی برخی از عرفا که دارای کراماتی بوده اند ، آمده است که از عوامل موفقیت آنان در دوران سیر و سلوک ، رفت و آمد های مکرر آنان به گورستان های محل زندگی خود بوده است ، زیرا انسان در کنار قبور مردگان بیشتر از جاهای دیگر می تواند با نفس سرکش خود به مبارزه برخاسته و پشت پای محکمی بر خواسته های آن بزند.

از جمله عارفاني كه همواره  ساعاتي از روز را در قبرستان وادي السلام سپري مي كرده است، مرحوم سيد علي آقا قاضي بوده اند و بنا به تصريح آن بزرگوار، به همين دليل، درهايي از معرفت و حكمت به روي ايشان گشوده شده است و برخي از شاگردان ايشان مانند مرحوم سيد عبدالكريم كشميري كه در حرم مطهر حضرت معصومه(س) مدفون هستند، نيز نقل نموده است كه برخي از شب ها روانه وادي السلام شده و دركنار مدفن شريف استادش مرحوم قاضي، به ذكر و عبادت مشغول مي شده و گاهي با بروز خستگي، عمامه خود را زير سر گذاشته و همان جا مي خوابيده است.

انسان موجودی دو بعدی :

انسان از جمله موجوداتی است که با دو بعد حیوانی و ملکوتی آفریده شده است، در حالی که فرشتگان خداوند از نور محض و خالص آفریده شده و اثری از غرایز موجود در بشر در انان وجود ندارد و همچنین حیوانات از بعد ملکوتی بهره ای نبرده و حیوان محض و خالصند ، از این رو انسان هم از کمال مادی برخوردار است و باید در جهت حفظ وجود خویش تلاش نموده و بر اساس دستورات خداوند از نعمت های حلال بهره گرفته و از سوی دیگر به منظور تکامل معنوی و روحی خود از این فرصت های در اختیار ، بیشترین بهره برداری را معمول نماید و مراقب باشد جان خویشتن را با آلودگی های مادی و پلیدی گناه و نافرمانی بیمار نسازد و در جهت رسیدن به خواسته های مادی و جاذبه های  پر زرق و برق این جهان خود را مشغول نسازد ، زیرا خواسته های مادی در نظر انسان فریب خورده پایانی ندارد و مانند آب شور دریا گرگ طمع انسان را تشنه کام تر می نماید و همچون سرابی ، انسان را به دنبال خود می کشاند .از جمله متاع های دنیا مال و ثروت و مقام و ریاست و فرزند است و در روایتی از رسول خدا (ص) در تفسیر حرث دنیا و آخرت وارد شده است که حرث دنیا ، مال و فرزند و حرث آخرت کار های نیک و شایسته بندگان است . 

 انسان در زندگانی خود همواره به دنبال همین کالای اندک است و به جای ذخیره توشه ای فراوان برای سرای دیگر ، برای کسب افتخارات مادی به آب و آتش می زند و گاهی از هیچ اقدامی برای به دست آوردن آن ها فرو گذار نمی کند،  برخی از انسان ها برای به دست آوردن کالای ناچیز دنیا گاهی از همه اصول خود گذشت می کنند و حتی آماده اند در این راه  ناموس و مال و دین خود را فدا سازند و با دستبوسی و تملق نسبت به صاحبان ثروت و ریاست به خواسته های مادی خود دست یابند . متأسفانه اینان دو گناه بزرگ را در این رهگذر مرتکب می شوند ، نخست این که کرامت فطری و خدادادی و شخصیت خود را زیر پا گذاشته و در برابر بنده ای که خود نیز به خداوند نیاز دارد ، به ذلت و خواری افتاده  و از سوی دیگر با مدح و ستایش و تملق و به کار بردن تعابیر بلند در باره افراد یاد شده آنان را به مستی مدح و قدرت می کشانند ، زیرا در روایتی از امیر المؤ منین علی ( علیه السلام ) وارد شده است که آن حضرت می فرمایند : " ینبغی للعاقل أن یحترس من سکر المال و سکر القدرة و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب ، فإن لکل ذلک ریاح خبیثة تسلب العقل و تستخف الوقار " یعنی " سزاوار است که انسان عاقل از مستی مال و ثروت و مستی قدرت و مستی علم و دانش و مستی مدح و ستایش و مستی جوانی بپرهیزد ، زیرا هر یک از این مستی ها بادهای پلیدی را همراه دارد که عقل انسان را می زداید و وقار ش را کاهش می دهد ." همچنان که ملاحظه می کنید حضرت علی ( علیه السلام ) در این حدیث جالب از غرور مال و جوانی و علم و مدح و قدرت به مستی تعبیر فرموده اند  ، زیرا هر یک از این ها که به عنوان نعمتی از سوی خداوند در اختیار برخی از ما قرار می گیرد می تواند بذر تکبر و خود بزرگ بینی و غرور را در ما بارور نماید و در این شرایط است که انسان همانند افراد مست ، مدهوش این نعمت ها شده و خود را از دیگران برتر و بالاتر تلقی خواهد نمود . بسیاری از انسان ها که لغزش های بزرگ و خطرناک در زندگی خود داشته اند ، به همین بیماری مبتلا گشته  و دست به جنایت های بزرگی در تاریخ زده اند ، نمونه آنان نمرود و فرعون هستند که ادعای خدایی نموده و علاوه بر گمراهی انسان های بیشماری ، خون هزاران بیگناه را نیز بر زمین ریخته اند ، قارون نیز از این دسته بوده است که با ثروت های کلان خود دچار مستی شد و جایگاه خویش را فراموش کرد و به سزای کرده خود رسید .

 برخی از علما و دانشمندان نیز در طول تاریخ دچار همین بیماری و خودباختگی و مستی شده اند که در این  جا می توان به پدید آمدن برخی از مذاهب و فرقه هاي باطل مانند بابیت و بهایت اشاره نمود که از سوی برخی از عالمان خودباخته ای چون علی محمد باب شیرازی و جانشینان وی نمودار گشته است.  چنان چه به گذشته تاریخ ، نگاهی گذرا داشته باشیم ؛ خواهیم دید چه عزیزانی در راه به دست آوردن کالای اندک و ناچیز دنیا در طول تاریخ ، قربانی شده اند و چه خون هایی در پي مستي برخي از انسان ها در این رهگذر بر زمین ریخته شده  است و چه جنایاتی که در تاریخ بشر بر سر به دست آوردن افتخارات مادی و هوسرانی انسان ها ثبت شده است و این همه برای چیزی بوده است که اندک و فنا پذیر است نه زیاد است و نه ماندگار ، در حدیثی از حضرت علی ( علیه السلام) وارد شده است که : " إن لله سبحانه ملک ینادی فی کل یوم یا أهل الدنیا لدوا للموت وإبنوا للخراب و إجمعوا للخراب" (غرر الحكم ج1 /237)یعنی " به درستی که خداوند ملکی دارد که هر روز ندا می دهد ای اهل دنیا زاد و ولد کنید برای مردن و بسازید برای خراب شدن و جمع کنید برای جای گذاشتن و رفتن ! " 

ذخیره آخرت ضرورتی اجتناب ناپذیر:

هنگامی که می میریم دیگر هیچ یک از این افتخارت برای ما ارزشی ندارد و آن چه که از این پس به کار ما می آید؛ کارهای نیکی است که چون سرمایه هایی در نامه ما ثیت شده و پیش از این در حساب خود ذخیره نموده ایم و فرشتگان خداوند نیز از همین کارهای ما پرسش می کنند . حضرت علی ( علیه السلام ) در این باره می فرماید : " إن المرء اذا هلک قال الناس ما ترک و قالت الملائکة ما قدّم . لله آبائکم فقدّموا بعضا یکن لکم ذخرا و لا تخلّفوا کلا فیکون علیکم کلاّ " (یعنی " هنگامی که انسانی می میرد مردم می پرسند که چه جای گذاشت و فرشتگان  می گویند چه فرستاده است ،خدا رحمت کند پدران شما را پس مقداری را به آخرت بفرستید تا برای شما در آن جهان ذخیره باشد و همه را در دنیا  برای وارثان خود جای نگذارید تا بار سنگینی بر دوش شما باشد ." 

بیشتر انسان ها در دوران زندگانی در این جهان به دنبال  گردآوری مال و ثروت و به دست آوردن افتخارات این جهان هستند و در این راه از یکدیگر گوی سبقت می ربایند و آرزوهای دور و دراز و بلندی را در سر می پرورانند، آرزوهایی که پایانی ندارد و با افزایش عمر انسان ها و پا گذاشتن به دوران پیری و کهنسالی دستخوش کاهش نمی گردد و همچنان  به رغم پیری و بی نشاطی، در درون  انسان ها از نشاط و جوانی برخوردار است.  انسان بر اساس فرهنگ زلال اسلامی می بایست در تأمین نیاز های مادی زندگی خود و خانواده، تلاش نماید و از فقر و تهیدستی گریزان باشد و خود را بر دیگران  تحمیل نکند و مانند همه پیامبران و اولیای الهی به کار  و کوشش بپردازد و از نعمت های پاک و حلال که از سوی خداوند در اختیار بشر قرار گرفته است بهره ببرد و در نگهداری و سلامتی وجود خود به  منظور بر پاداشتن دستورات خداوند از هیچ تلاشی دریغ نکند اما از افراط در این راه بر اساس دستورات اسلام ناب خود داری نماید .
پیامبران و اولیای خداوند که نه با چشم دیده بلکه با چشم دل، درون اشیاء و واقعیت های ماورای مادیات را دیده اند؛ همواره به کمترین بهره از  این جهان بسنده نموده واز انباشتن سرمایه و کالای بی ارزش این جهان پرهیز کرده اند و بیشتر فرصت های عمر خود را در کسب ارزش های اخروی و اجر و پاداش ماندگار برای جهان پس از مرگ به کار گرفته و از فرصت های طلایی این جهان در خشنودی خداوند متعال ، بیشترین بهره برداری را نموده اند. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد ابن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)نقل شده است که انسان و هر آنچه در اوست  پیر می شود مگر طمع که با پیری انسان پیر نمی گردد و جوان تر می شود و شاید راز جوان ماندن  طمع در انسان ها این  است که انسان در دوران پیری می بیند که به زودی باید از این جهان خداحافظی نماید و از نعمت ها و لذت های مادی بی بهره گردد از این رو  در راه تأمین آنها تلاشی افزون می نماید اما در دوران جوانی انسان، فرصت های زیادی را همچنان پیش روی  خود می بیند و در راه آن شتاب نمی کند .
بیشتر انسان ها، دوران عمر بسیار کوتاه خود را همواره در ذخیره نمودن مال و ثروت، صرف می کند و چه بسا از آن چه ذخیره  نموده است بهره ای نبرده و برای وارثان خود بر جای می گذارد و آن چه که در عمر نخورده و نداده اند مورد حیف و میل دیگران قرار می گیرد. در روایتی از  پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که در آن می فرمایند«الرجال اربعة: سخی و کریم و بخیل و لئیم، فالسخی الذی یأکل و یعطی و الکریم الذی لا یأکل و یعطی و البخیل الذی یأکل و لا یعطی و اللئیم الذی لایأکل و لا یعطی.»( نهج الفصاحة ج1/ ص463)
یعنی : انسان ها چهار گروه هستند: سخاوتمند و کریم و بخیل و لئیم و پست، پس سخاوتمند کسی است که خود می خورد و به دیگران نیز می خوراند و کریم کسی است که خود نمی خورد ولی به دیگران میخوراند و بخیل کسی است که خود می خورد ولی به  دیگران نمی دهد و لئیم  کسی  است که خود نمی خورد و به دیگران نیز نمی دهد!

                                   دم بـــدم عــمر مـی رود بر بــاد                 بـاده خـور باده را هرچـه بادا باد 

                                  دیدی آخر که خواجه بمرد و نبرد                   آنــچـه در عــمـر نخـورد و نـداد

                                 خـود بخـــور یا بــده و گــرنه بـنــه                  تا خــورد دشــمنت  به روز مباد

 

امام علی ابن ابی طالب(علیه السلام) در سخنی از سخنان گهر بارش می فرماید: « ان دنیاکم هذه لأهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم، و احقر من ورقة فی فم جراد، ما لعلیّ و نعیم یفنی و لذة لا تبقی» (غرر الحکم ج1/ص217) یعنی: همانا این دنیای شما در نظر من از استخوان بی گوشت خوک در دست انسان مبتلا به بیماری خوره بی ارزش تر و از برگی ناچیز در دهان ملخی پست تر است، علی  را چه رسد به نعمتی که نابود شونده است و لذتی که ماندگار نیست! .
در عین حال گروهی از انسان های پاک سرشت که به معنی و مفهوم حقیقی زندگی پی برده و در درون خویش سخنان گهربار اولیای دین را تفسیر نموده اند؛ با شتاب به سمت و سوی آن حقایق  به راه افتاده و از کالاهای بی ارزش این دنیا گریخته اند. چه بسا  دانشمندان و نیز نیکانی که در گذشته دور و نزدیک، فریب دنیاي فريبنده را  که در باطن جز عجوزی چرکین حال و چندش آور نیست، نخورده اند و در زمره عارفانی خدا شناس و دارای کرامت، در میان مردم خود درخشیده اند و  به رغم این که دارای شغل و حرفه ای مانند دیگران بوده اند، به مقام های بلند معنوی رسیده اند که نمونه هایی از آن را می توان در وجود بزرگانی مانند سید هاشم حداد از شاگردان مرحوم قاضی  طباطبایی در عراق و مرحوم شیخ رجب علی خیاط در تهران جستجو نمود. روشن است که شغل  شیخ رجبعلی خیاط در تهران خیاطی بوده است و مرحوم سید هاشم حداد در شهر کربلای عراق به نعل بندی اشتغال داشته و معروف به سید هاشم نعلبند بوده است، اما شاگردان وی به منظور احترام ایشان، لقب «حداد»  را بر آن بزرگوار نهاده اند. اینان به پیروی از اساتید و مولای خود امیر مؤمنان، به معنی و مفهوم زندگی پی برده و لحظات گرانمایه عمر خود را به آلودگی گناه و معصیت و غفلت از یاد خدا ، سپری نکرده و ثانیه های آن را در به دست آوردن افتخارات اخروی، صرف نموده اند. زیرا بر اساس آیات نورانی قرآن کریم و روایات و سیره و تاریخ پیامبران و امامان  معصوم، این دنیا، جای ماندن نیست و سرانجام زندگانی در این دنیا، مرگ و مردن است و پیامبری مانند حضرت نوح (علیه السلام) که نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود به هدایت مردم می پردازد، سرانجام می میرد و پیامبر گرانقدر اسلام نیز با عمر کوتاه شصت و سه ساله، روحش به جهان ملک و ملکوت، به پرواز در می آید و حضرت سلیمان ابن داود، با همه ملک و پادشاهی و سلطنت بر جن و انس، می میرد و حضرت ایوب با همه رنج و محنت، با این جهان، وداع می کند، این سرنوشت انسان در این جهان  است، سرنوشتی که همه ما از آن غافلیم. 

 

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
یک حقیقت فراموش شده ( ثروتمند واقعی کیست ؟ )

تصور کنید در جایی تاریک زندگی می کردید و حق استفاده از روشنایی آفتاب و آبی آسمان فروشی بود و هر که ثروتمند تر بود بهره بیشتری می برد.
آنگاه ثروتمند کسی بود که می توانست به آسمان نگاه کند و از گرمای آفتاب لذت ببرد. ثروتمند کسی بود که می توانست زیر باران قدم بزند و نوازش نسیم را بر گونه های خود احساس کند .
کوهستان را نگاه کند. پرواز پرندگان را . آنگاه شاید دیدن و بوییدن یک گل سرخ شگفت انگیز ترین تجربه ی آدمی می بود…
تصور کنید عشق و دوستی خریدنی بود . آنگاه برای خریدن یک دوست چقدر می پرداختید ؟ اگر اکنون بخواهید روی عزیزان خود و کسانی که به آنها عشق می ورزید قیمتی بگذارید چه بهایی برای آنها تعیین می کنید ؟ آیا اگر آنها خریدنی بودند حتی پول دار ترین انسانها هم قادر به به دست آوردن این همه می شدند؟
اگر تصور کردن و احساس کردن خریدنی بود برای به تصویر کشیدن یک لحظه ی دوست داشتنی در ذهنتان یا برای احساس کردن محبت در قلبتان چقدرباید می پرداختید ؟
شاید زندگی کنونی ما شامل همه ی این چیز های خوب نباشد . بالا خره زندگی بالا و پایین زیاد دارد . شما برای دیدن یک فیلم زیبا حدود دو ساعت فرصت دارید اما برای تجربه ی تک تک زیبایی های زندگی فرصتی به مراتب بیشتر به ما داده می شود .
براستی ثروتمند ترین انسان کیست ؟
اگر این همه خریدنی بود آدمها به جای تعریف کردن از ماشین آخرین سیستم و خانه ی لوکس شان شاید بیشتر از تجربه ی دیدن آسمان و باران برای هم می گفتند . و آنان که پول کمتری داشتند با حسرت فقط داستان آسمان آبی و گل سرخ را می شنیدند .

خود را ثروتمند بدانید. پول فقط یک وسیله است که می تواند خیلی خیلی خوب و برعکس خیلی خیلی هم بد باشد . اما یادمان باشد با ارزش ترین چیزهای زندگی را به رایگان به ما داده اند


ثروت در درون شماست . در اندیشه و احساس شما . آدمی باید از درون غنی باشد . اگر اندیشه فقیر داشته باشیم حتی با داشتن ملیونها باز هم فقیریم . آنکه همواره احساس نیاز می کند حتی اگر ثروتمند ترین باشد باز هم فقیر است .
فقر واقعی احساس اذمندانه نیاز است و ثروت واقعی احساس بی نیازی …. (احساس بی نیازی نه خود بی نیازی . تفاوت در وضعیت ذهنی و وضعیت فیزیکی است )
سعی کنید دنیا در شما احساس ضعف یا نیاز نبیند . دنیا مثل اسبی قدرتمند است که باید حس کند سوار کارش از او بر تر است وگر نه به او سواری نمی دهد واگر احساس کند او ضعیف است او را به زمین می زند .
همواره با احساس ثروتمند بودن زندگی و کار کنید . به خود بگویید که اگر الان مثلا صد ملیون تومان داشتم چه احساسی داشتم . با همان احساس روز خود را شروع کنید .
البته خیلی چیزها مورد نیاز ماست و تهییه آنها پول زیادی می خواهد اما اگر به آنچه که دارید فکر بکنید خدا را به خاطر این همه هزاران با ر شکر خواهید کرد .
شب ها اموال و دارایی های خود را دوباره محاسبه کنید تا ببینید چقدر ثروتمند هستید لست شما می تواند شامل اینهاباشد : آسمان – درختان – دیدن رودخانه – آفتاب – دوستانم – گنجشک های روی درخت خانه – گل سرخ – ستارگان – مهتاب – لبخند بک دوست – …. و خدا . و اینو بدون الان که داری اینو می خونی خیلی ها ای از داشتن این همه ثروت بی نصیب هستند چون اسیر تخت های بیمارستان و یا….. 
پس خدایا تو را شکر میکنم و از تو میخواهم این ثروت واقعی را از من نگیری و به کسانی که از آن بی بهره هستند هم ببخشی …..
ثروتمند و شاد باشید

 

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
عدالت خداوند و تبعيض بين بندگان
مگر يکي از صفات خدا عادل نيست پس چرا دو بچه که به دنيا مي آيند والدين يکي از اين بچه ها ميلياردر مي شود ولي والدين بچه ديگر فقير، چرا يکي از اين بچه ها زيبا رو و ديگر زشت مي شود؟

در این سوال از دو گونه امور پرسش شده است یکی سوال از شرائط اقتصادی و محیطی است که عاملی است خارجی و عارضی و دیگری مساله ی زشتی و زیبایی ظاهری که مربوط می شود به نحوه ی وجود خود شخص. لذا این سوال از دو زاویه باید پاسخ داده شود. پس ابتدا به مساله ی زشتی و زیبایی پرادخته می شود و در انتها مساله تفاوت در شرائط اقتصادی و محیطی مورد بررسی قرار می گیرد.
در پاسخ به مساله ی زشتی و زیبایی بدنی بررسی چند مسأله لازم است که حاصل این مسائل پاسخ نهایی را تأمین می کند.
1ـ عالم مادّه ، دار علّت و معلول.
شکی نیست که قانون علیّت یک قانون جهان شمول است ؛ و هیچ مخلوقی از حکم این قانون خارج نیست ؛ لذا موجودات و فعل و انفعالات مادّی هم ، دارای علل خاصّ خودند ؛ به قول معروف همواره « گندم از گندم بروید جو ز جو » و « از کوزه همان برون تراود که در اوست.» بر این اساس از زمین خوب و حاصلخیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند. « وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدا : سرزمين پاكيزه گياهش به فرمان پروردگار مى‏رويد؛ امّا سرزمينهاى بد طينت ، جز گياه ناچيز و بى‏ارزش، از آن نمى‏رويد. » ( الأعراف/58) اگر دو درخت مثل هم ، در دو زمین متفاوت از نظر مرغوبیت خاک کاشته شود ، یقینا دو نتیجه ی متفاوت خواهیم داشت ؛ همچنین اگر دو درخت مثل هم ، در دو زمین مثل هم کاشته شده ولی با دو آب متفاوت ــ مثلا یکی با آب شور و دیگری با آب شیرین ــ آبیاری شود باز دو نتیجه ی متفاوت مشاهده خواهیم نمود. یعنی در این عالم ، هر علّتی ، معلول مخصوص به خود را دارد و محال است از یک علّت خاصّ ، غیر معلول خودش پدیدار شود کما اینکه هر معلولی نیز علّت ویژه ی خود را دارد و محال است یک معلول خاصّ از علّتی غیر از علّت خاصّ خود به وجود آید. این همان قانون کلّی علیّت است که عالم بر اساس آن سامان یافته و اساساً همین قانون است که عالم هستی را عالم کرده است. لذا اگر قانون علیّت در هستی حاکم نبود اساساً چیزی به نام عالم خلقت نیز وجود نداشت ؛ چون عالم بودن عالم نتیجه ی تفاوت موجودات آن است و تفاوتها نتیجه ی قانون علیّت هستند.
پس آنچه در گیتی حاکم است قانون عامّ علیّت است که وجود انسان نیز نتیجه ی آن است ؛ چون از هر تخمک و اسپرم خاصّی تنها و تنها یک انسان خاصّ پدید می آید ؛ و محال است یک شخص خاصّ از غیر این تخمک و اسپرم موجود شود. بنا بر این آن جنینی که از فلان پدر و مادر و از فلان اسپرم و تخمک حاصل می شود جز از همین راه ، محال بود حاصل شود. اگر مادر همین نوزاد شوهر دیگری داشت یا پدرش همسر دیگری داشت یا همین پدر و مادر او در زمان دیگری غیر از آن زمان که منجر به خلقت او شد ، باهم همبستر می شدند ، یقیناً نوزادی که به دنیا می آمد غیر از آن شخصی بود که الآن وجود دارد. پس پدید آمدن آن شخص ، جز از همان راه که پدید آمده امکان نداشته است و فرض اینکه خدا همان شخص را از راه والدین دیگری به دنیا بیاورد فرض محال و مستلزم تناقض است. چون فرض پیدایش یک معلول از غیرعلّت خودش به این معناست که چیزی که علّت این معلول نیست علّت این معلول باشد. یعنی یک چیز ، هم علّت این معلول خاصّ باشد و هم علّت آن نباشد که این تناقضی آشکار می باشد که ذاتاً محال است. پس هر کسی برای پا نهادن به دنیا تنها و تنها یک راه دارد ؛ و تنها یک اسپرم خاصّ و تنها یک تخمک خاصّ است که اگر ترکیب شوند آن شخص را به وجود می آورند و والّا او به وجود نمی آید. از طرفی از ترکیب آن اسپرم و تخمک خاصّ نیز هر قیافه ی امکان پدید آمدن ندارد ؛ چون ژنهای موجود در اسپرم و تخمک همه گونه نمی توانند با همدیگر ترکیب شوند ، پس شکل قیافه ی شخص نیز معلول علّت خاصّی است که آن اسپرم و تخمک خاصّ هم جزء آن علّت و تعیین کننده ترین جزء آن هستند. پس فرض قیافه ای غیر از همین قیافه ی موجود برای شخص ، مساوی است با فرض تغییر علّت آن ، که آن نیز مساوی است با نبود همین شخص ؛ چون علّت شکل قیافه ی او چیزی جز علّت خود او نیست. بنا بر این ، قیافه ی طبیعی هر شخصی لازمه ی وجود اوست. 
2ـ خدا چه چیزی می آفریند؟
باید توجّه داشت که خدا کسی را زیبا یا زشتت نمی کند ؛ خدا فقط به هر موجودی که امکان وجود داشته باشد وجود را افاضه می کند. کار خدا تنها و تنها وجود دادن است ؛ همانگونه که کار خورشید نور دادن است. نور خورشید وقتی از شیشه ی قرمز عبور می نماید قرمز می شود و هنگامی که از شیشه ی آبی عبور می کند آبی می شود. در این مثال ، اصل نور آبی و قرمز و نور بودن آنها هر دو کار خورشید است و شیشه به هیچ وجه ایجاد نور نمی کند ؛ ولی آبی و قرمز شدن آن نور ، منتسب به شیشه است نه خورشید. به همین نحو کار خدا هم تنها وجود دادن است ؛ وقتی تخمک زن و اسپرم مرد به هم رسیدند خدا وجود می دهد چه آن تخمک و اسپرم از آن دو شخص زیبا رو باشند یا برعکس ؛ همچنین چه آن دو تخمک در وضع مناسبی به هم برسند یا در وضع نامناسبی. وجود دهنده در هر دو فرض ، فقط و فقط وجود دهنده است و آنچه عنوان زشت و زیبا بودن را موجب می شود آن اسپرم و تخمک خاصّ و وضع ترکیب آنهاست نه خدا که وجود دهنده است. همان گونه که وقتی کسی ، دیگری را بی دلیل می کشد ، میراننده خداست کما اینکه اگر همان فرد کشنده ، همان شخص کشته شده را از باب قصاص می کشت باز میراننده خدا بود ؛ یعنی نسبت هر دو کار برای خدا یکسان است ؛ امّا در فرض اوّل ، شخص کشنده ، قاتل نامیده می شود و در فرض دوم قصاص کننده گفته می شود ولی هیچکدام از این عناوین به خدا نسبت داده نمی شوند و خدا در هر دو فرض ، فقط میراننده و قبض کننده ی روح است. کما اینکه وقتی فرزندی به دنیا می آید ، مرد ، پدر می شود و زن مادر ؛ امّا خدا نه پدر است و نه مادر بلکه خدا تنها خالق (وجود دهنده) است. همچنین مادر ، فرزند را می زاید ولی کار خدا زاییدن نیست بلکه تنها وجود دادن است. لذا خدا نه کسی را زشت می کند نه زیبا ، نه مسلمان زاده می کند و نه کافر زاده ؛ نه حرامزاده می کند نه حلال زاده ؛ بلکه هر چه امکان وجود داشته باشد خدا به او وجود می دهد و وجود دادن در هر حال خیر و خوب است اگر چه آن وجود نسبت به امثال خود ضعیف باشد و در قیاس به وجود دیگر زشت یا زیبا شمرده شود.
3ـ زشتی و زیبایی حقیقی و غیر حقیقی
مطلب دیگر اینکه عنواینی چون پدر ، مادر ، فرزند ، قیافه ی زشت و قیافه ی زیبا احکام ظواهر همین دنیا می باشند نه احکام باطنی وجود. لذا در آخرت نیز ، که دار وجود و دار ظهور باطنهاست ، این عناوین برداشته می شوند. « فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ ـ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ـ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ في‏ جَهَنَّمَ خالِدُونَ : پس آن‏گاه كه در صور دميده شود، ديگر آن روز ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد و از حال يكديگر نمى‏پرسند. پس هر كه ميزان اعمالش سنگين باشد، آنها حقا رستگاران‏اند. و هر كه ميزان اعمالش سبك باشد، آنان كسانى‏اند كه به خويشتن زيان زده‏اند و هميشه در جهنم مى‏مانند.» ( مومنون : 101 ـ 103). البته وجود هم زیبا و زشت دارد ، امّا درک زیبایی و زشتی وجود از راه حواسّ دنیایی ممکن نیست ؛ لذا چه بسیار افراد به ظاهر زیبا که وجودشان زشت و کریه است و چه بسیار افراد به ظاهر زشت که وجودشان زیبا و طیّب و طاهر است. بنا بر این ، زیبایی و زشتی های دنیا ، ظاهری بیش نبوده صرفاً وسائل امتحان می باشند و زیبایی و زشتی حقیقی افراد در آخرت معلوم می شود. در آنجاست که بسیاری از همین زیبا رویان دنیایی که متدیّن نبوده و فریب ظاهر دنیا را خورده اند در قیافه میمون و خوک و سگ و امثال آن ظاهر می شوند و در مقابل ، افراد به ظاهر زشت که اهل دین بوده اند با چهره هایی زیبا محشور می گردند. خداوند متعال از این حقیقت چنین پرده برداشته است.
« هنگامى كه آن(وعده الهى) را از نزديك مى‏بينند، صورت كافران زشت و سياه مى‏گردد، و به آنها گفته مى‏شود: «اين همان چيزى است كه تقاضاى آن را داشتيد» » (الملك: 27) 
« كسانى كه نيكى كردند، پاداش نيك و افزون بر آن دارند؛ و تاريكى و ذلّت، چهره‏هايشان را نمى‏پوشاند؛ آنها اهل بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند. » (يونس:26)
« (آن عذاب عظيم) روزى خواهد بود كه چهره‏هايى سفيد، و چهره‏هايى سياه مى‏گردد، اما آنها كه صورتهايشان سياه شده، (به آنها گفته مى‏شود:) آيا بعد از ايمان، و(اخوّت و برادرى در سايه آن،) كافر شديد؟! پس بچشيد عذاب را، به سبب آنچه كفر مى‏ورزيديد ؛ و امّا آنها كه چهره‏هايشان سفيد شده، در رحمت خداوند خواهند بود؛ و جاودانه در آن مى‏مانند. » (آل‏عمران:106 ، 107)
« در آن روز كه صورتهاى آنان در آتش(دوزخ) دگرگون خواهد شد ، مى‏گويند: «اى كاش خدا و پيامبر را اطاعت كرده بوديم.» » (الأحزاب: 66)
« و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى‏بينى كه صورتهايشان سياه است؛ آيا در جهنّم جايگاهى براى متكبّران نيست؟! » (الزمر:60)
بنا بر این ، نباید چنین پنداشت که هر که در این دنیا زیباست ، حقیقتاً هم زیباست و خدا به لطف افزونی کرده است و آنکه به ظاهر زشت است ، حقیقتاً زشت است و خدا برای او کم گذاشته است. هر چه در این دنیا به انسان داده شده یا از او گرفته می شود فقط و فقط برای امتحان است ؛ و امتحان نیز فقط و فقط برای این است که انسان به سمت کمال حقیقی خود رهسپار گردد. در این دنیا نه کسی مالک زشتی ظاهری خود است نه مالک زیبایی ظاهری خود ؛ همان گونه که ثروت و فقر نیز وسائل امتحانند. 


مسأله ی تأثیر عوامل اقتصادی و محیطی بر وجود انسان. 
1ـ فقر و ثروت و عدالت الهی
اوّلاً باید توجّه داشت که سعادت حقیقی انسان نه در گرو مال و ثروت است نه در گرو فقر. تاریخ روشن بشر ، گواه صادق این حقیقت است که از میان هر دو گروه ثروتمند و فقیر ، هم مومن و سعادتمند شده اند هم کافر و فاسق و شقی ؛ و البته ثروتمندان بیشتر به شقاوت و بدبختی حقیقی و ابدی گرفتار شده اند تا فقراء ؛ و همواره نزدیکترین افراد به انبیاء و ائمه (ع) و جهاد کنندگان در راه خدا فقراء بوده اند ؛ و اکثر دشمنان انبیاء نیز از میان ثروتمندان و دنیاداران بوده اند. لذا چنین نیست که خدا به واسطه ی اندک دادن مال دنیا به کسی در حقّ او ظلمی کرده باشد بلکه چه بسا در حقّ او احسان نموده و او را در دسته ی انبیاء قرار داده که اکثراً از فقراء بوده اند. 
ثانیاً در منطق الهی مالک امور تنها خداست و غیر او تنها امانتدار خدا هستند. لذا هیچ کس بالذّات ثروتمند نیست بلکه همه فقیر بالذّات هستند و هیچ موجودی جز خدا ، مالک وجود خود نیست کجا رسد مالک موجود دیگری باشد. « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد. ــــــ اى مردم شما(همگى) نيازمند به خدائيد؛ و تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است‏ » (فاطر:15). بنا بر این ، ثروتمندان ، به حقیقت مالک مال نیستند بلکه مانند کارمند یا رئیس بانکی هستند که ثروت فراوانی به آنها سپرده شده تا طبق قانون آن را به دیگران واگذار نموده اقتصاد کشور را به گردش درآورند. لذا اگر خدا به برخی ثروت افزونتری داده چنین نیست که آن ثروت را تماماً به خود آنها داده باشد ؛ بلکه خدا ثروتمندان را طبق قوانین شریعت مأمور نموده که مال را به اهلش برسانند. پس اگر چنین کردند تکلیف خود را انجام داده و اجر آن را خواهند داشت ، در غیر این صورت همان مال و ثروت موقّت دنیایی ، موجب شقاوت و بدبختی اخروی آنها را فراهم ساخت. فقراء نیز مکلّفند که هنگام نیاز جز به کرم خدا چشم نداشته باشند و جز از راه مشروع در طلب روزی برنیایند. لذا همان گونه که ثروتمندان با ثروت امتحان می شوند ، فقراء نیز با فقرشان مورد امتحان قرار می گیرند.
بنا بر این ، ثروت ، صرفاً یکی از عوامل امتحان الهی است که تکلیف مضاعفی بر صاحبش موجب می شود ؛ کما اینکه فقر نیز یکی از عوامل امتحان بشر است که آن هم تکلیفی را بر فقیر و غنی در پی دارد. و اساساً دنیا جای بهره مندی نیست و همه چیز آن برای خودسازی و تهیّه ی توشه ی آخرت است. دنیا و ثروت و فقر آن برای کسی جدّی است که نظر به آخرت ندارد ؛ اگر کسی بداند که آخرت یعنی ابدیّت و دنیا یعنی تنها هفتاد یا هشتاد سال زندگی پر زحمت ، آنگاه متوجّه می شود خوشی یا سختی چند روزه ی دنیا برابر خوشی و سختی ابدی آخرت هیچ نیست ؛ چرا که هر عددی هر چند بزرگ در برابر بی نهایت ، حقیقتاً هیچ است ؛ نسبت عدد یک به بی نهایت ، هیچ تفاوتی با نسبت عدد یک میلیار نسبت به بی نهایت ندارد ؛ و هر دو مساوی صفر می باشند.
2ـ چرا روزی مردم یکسان نیست؟
شکی در این نیست که تلاش افراد در مقدرا روزی آنها دخیل است. یعنی اگر افراد ، دنبال روزی خود نروند در موارد بسیاری از آن محروم می شوند. درست است که خداوند متعال روزی رسان است ؛ ولی چنین نیست که خدا روزی هر کسی را در دهانش بگذارد. بلی ، افرادی هستند که خداوند متعال بی واسطه یا باواسطه روزی آنها را بدون اینکه تلاشی برای کسب آن بکنند می رساند. مثل کودکان شیر خوار و غیر شیر خوار و از کارافتادگان ؛ و بلکه اکثر مردم روی زمین . چرا که تنها عدّه ی اندکی از افراد بشر کار می کنند و افراد تحت تکفّل آنها از دست رنج آنها روزی می خورند. ولی به هر حال خداوند متعال روزی همه را چنین قرار نداده و روزی تعدادی از انسانها و افراد تحت تکفّل آنها را در گرو تلاش خود آنها قرار داده است. چرا که اگر چنین نمی کرد کمتر کسی حاضر می شد مسئولیّتهای اجتماعی خود را انجام دهد. کار از نظر اسلام ، علّت کسب روزی نیست بلکه یک وظیفه شرعی است و هر کسی مؤظّف است برای بقاء اجتماع بشری تلاش کند. لکن اگر خدا روزی مردم را به کار آنها گره نمی زد کمتر کسی حاضر می شد به این وظیفه ی شرعی خود عمل کند. بنا بر این ، تلاش برخی افراد برای رسیدن به روزی لازم است ؛ ولی چنین هم نیست که هر کس بیشتر تلاش نمود حتماً روزی بیشتری نیز به چنگ آورد. این امری است که نیاز به اثبات ندارد چرا که با اندک توجّهی به جامعه انسانی می توان این حقیقت را دریافت که گاه برخی افراد که هم اهل تدبیر و حساب و کتابند ، هم اهل تلاش و کوشش ، در کسب روزی بیشتر ، شکست می خورند ؛ و در مقابل افرادی بدون کمترین تلاش و یا حتّی بدون هیچ تلاشی به ثروتهای هنگفت می رسند. این نشان می دهد که دست دیگری نیز در کار است. و اساساً یکی از حکمتهای تفاوت ارزاق نیز همین است که انسانها از این راه متوجّه خدا شوند و بدانند که همه ی امور به دست اوست.لذا امیرالمومنین(ع) فرمود:« عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ : خدا را از راه به هم خوردن تصمیمها ، گشوده شدن گرهها و نقض شدن اراده ها شناختم.»(نهج البلاغه/ حکمت 250)
به تصريح قرآن کریم ، توسعه و تنگى روزى در دست خداست «إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ــ پروردگار تو روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مى‏كند، و براى هر كس بخواهد محدود مى‏سازد؛ همانا خداوند نسبت به بندگانش خبیر و بصیر است.» (اسراء: 30) . از ذيل آيه به دست مي آيد كه قبض و بسط روزی ، روى عللى بوده و بی حکمت نيست ، كه خدا به بندگان دانا و به صلاح آنها عالم است. مشابه این آیه در رعد: 26 ، قصص:82 ، عنكبوت: 62، سباء: 36، زمر: 52 ، نحل: 71 نیز آمده است. 
البته تلاش انسان و وارد شدن از راههاى صحيح در كثرت روزى بى تأثير نیست ؛ ولى به عنوان جزئی از علّت و حتّی از آن هم کمتر و فقط به عنوان علّت معدّ (علّت زمینه ساز) که قابلیّت قابل را تتمیم می کند. برای خوردن يك ليوان آب از شير لوله كشى شهر ، حرکت شخص لازم است ؛ ولی این حرکت در مقابل هزاران و بلکه میلیاردها عاملی که به اذن خدا باعث شده اند تا این آب به لوله های خانه انسان برسد چه قدری دارد. یا انسان برای رسیدن به نان باید گندم بکارد. ولی نقش انسان در روییدن گندم همین است که گندم را بر زمین بپاشد و در وقت درو آن را برداشت کند. آنکه یک گندم را صد گندم می کند خداست. لذا فرمود:« آيا هيچ درباره آنچه كشت مى‏كنيد انديشيده‏ايد؟! آيا شما آن را مى‏رويانيد يا ما مى‏رويانيم؟! »(واقعه/64 و 63) بنا بر این در هر كاری ميلياردها شرائط و مقدمات لازم است كه جور كردن همه آنها در اختيار بشر نيست لذا قبض و بسط روزی در دست خدا است و كار و تلاش بشر تنها یکی از آن عوامل است. 
بنا بر این ، طبق مفاد آیات ، هیچ موجودی محروم از روزی مکفی نیست. لکن در مواردی ، یکی از شروط رسیدن به روزی تلاش خود افراد است. و مراد از تلاش نیز صرفاً کار کردن نیست ؛ بلکه گاهی تلاش به این است که شخص یا جامعه حقّ خود را از دیگران بگیرد. مقدار غذا و پوشاک و وسائل راحتی که بر روی زمین وجود دارد چندین برابر نیاز بشر موجود است. لکن تنبلی ، بی تدبیری ، و کج فهمی عدّه ای از مردم باعث شده است که حدود هشتاد درصد ثروت روی زمین در دست بیست درصد مردم قرار گیرد. آیا اگر این هشتاد درصد محروم برای احقاق حقّ خود قیام کنند نمی توانند حقّ خود را از آن بیست درصد مردم بگیرند؟! روشن است که اگر بخواهند می توانند ولی نمی خواهند. آیا اگر مردم فلسطین ، مردم عراق ، مردم افغانستان و مردم دیگر ممالک گرفتار فقر ، یکپارچه برخیزند نمی توانند از عهده ی اسرائیل و آمریکا و دیگر کشورهای جهانخوار بر آیند؟! اگر بخواهند می توانند ؛ ولی اختلافات فکری ، مذهبی ، تنبلی ها ، ترسها و اندیشه های نادرست اجازه چنین کاری را نمی دهد. انبیاء(ع) آمده اند تا بشر را با هم یکرنگ کنند تا در سایه ی یکرنگی ، همه از مواهب خدادادی عادلانه استفاده کنند. لکن مردم تن به این تعالیم نمی دهند ؛ و تا مردم تن به تعالیم الهی ندهند ، این بی عدالتی در تقسیم رزق ، همواره خواهد بود. این سنّت خداست که هر کس آخرت را رها کرده و فقط دنیا را بخواهد به آن می رسد ؛ و هر کس برای آخرتش تلاش کند و مجری احکام خدا باشد ، هم به اندازه ی کفاف به دنیا می رسد هم به آخرت. « آن كس كه(تنها) زندگى زودگذر(دنيا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم ـ و به هر كس اراده كنيم ـ مى‏دهيم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده(درگاه خدا) است. ـــ و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند ـ در حالى كه ايمان داشته باشد ـ سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد. »( الإسراء : 18و 19 ) ؛ « كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزايش مى‏دهيم و بر محصولش مى‏افزاييم؛ و كسى كه فقط كشت دنيا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏دهيم امّا در آخرت هيچ بهره‏اى ندارد»( الشورى : 20(
این دو آیه ی شریفه مربوط به فرد است ؛ یعنی اگر فردی فقط به دنبال دنیا باشد ، و آخرت را رها کند دچار سنّت استدراج می شود و خدا او را غرق در خواسته هایش می کند و در نهایت او را وارد جهنّم می کند ؛ و اگر کسی طالب آخرت باشد و در راه آن تلاش کند او نیز به آخرتش می رسد و از دنیا نیز بی بهره نمی ماند. امّا اگر یک جامعه در مسیر خدا و آخرت قرار گیرند ، نه تنها آخرت مردم آن جامعه تأمین می شود ، در دنیا نیز غرق در نعمت می شوند و از آفات آسمان و زمین ایمن می شوند. خداوند متعال می فرماید:« و اگر اهل شهرها و آباديها ، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشوديم؛ ولى(آنها حق را) تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.»(الأعراف : 96( 
بنا بر این ، یکی دیگر از از عوامل ازدیاد رزق دینداری یا عدم دینداری است. اگر اجتماع متدیّنین حقیقتاً از دین تبعیّت کنند نعمات الهی به آن جامعه سرازیر می شود و همه به اندازه ی کفاف از نعمات دنیایی بهره می برند. امّا اگر جامعه ای ادّعای دینداری کند ولی دیندار واقعی نباشد ، برکت از آن جامعه برداشته می شود ؛ و در چنین فضایی فقط کسانی به ثروت می رسند که فقط طالب دنیا هستند و اگر از دین هم حرفی می زنند فقط برای این است که به دنیا برسند. و این از یک طرف مجازات خود آن شخص است که گرفتار سنّت استدارج شده است و از طرف دیگر مجازات جامعه ی مدّعی دینداری است ؛ چون در ادّعای خود صدق تامّ ندارند.<
3ـ حکمت تفاوت در میزان ارزاق.
گرچه با پایبندی به تعالیم دینی فقر از جامعه ی بشری زدوده می شود ولی تفاوت در میزان دارایی ها از بین نمی رود ؛ چون این تفاوتها حکمتهایی دارد که به برخی از آنها پرداخته می شود.
الف ـ تفاوت در رزق باعث می شود که عدّه ای کارفرما و عدّه ای کارگزار و کارگر شوند ؛ و به این وسیله چرخ زندگی اجتماعی می چرخد. در واقع خداوند به هر کسی استعدادهای خاصّی را روزی کرده است. یکی از روزی سلامتی و قدرت بدنی برخوردار است و دیگری از روزی هوش و ابتکار و سومی از مال و منال دنیوی بهره بیشتر برده است ، و چهارمی حس هنری خوبی دارد و... و همه ی اینها از سنخ روزی است. لذا همه از روزی برخوردارند لکن سنخ روزیها متفاوت است ؛ و همین امر باعث می شود که همه ی مردم به همدیگر محتاج باشند و این احتیاجهای متقابل باعث پدید آمدن اجتماع و بقاء آن می شود. خداوند متعال می فرماید:«أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ : آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏كنند؟! ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم تا برخی ، بعضی دیگر را در خدمت گیرند ؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آورى مى‏كنند بهتر است.»(الزخرف : 32) 
ب ـ گاه تفاوت در رزق برای امتحان برخی بندگان است تا از این راه استعدادهای فطری افراد شکوفا شود. خداوند متعال می فرماید:« امّا انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مى‏كند و نعمت مى‏بخشد(مغرور مى‏شود و) مى‏گويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است. و امّا هنگامى كه براى امتحان ، روزيش را بر او تنگ مى‏گيرد ، مى‏گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است. »( الفجر : 15و 16)
ت ـ گاه تفاوت رزق برای این است که خداوند متعال حضور خویش را در تدبیر عالم به بندگانش نشان دهد. و بفهماند که کثرت مال دنیا ، ارزش نبوده و علامت عنایت خاصّ خدا به کسی نیست. خداوند متعال می فرماید:« [روزى قارون] با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم . به راستى كه او بهره عظيمى دارد. ـــ اما كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: واى بر شما ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى‏كنند. ـــ سپس ما، او (قارون ) و خانه‏اش را در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمى‏توانست خويشتن را يارى دهد. ــــ و آنها كه ديروز آرزو مى‏كردند بجاى او باشند(هنگامى كه اين صحنه را ديدند) گفتند: واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مى‏دهد يا تنگ مى‏گيرد! اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد. اى واى گويى كافران هرگز رستگار نمى‏شوند. »(قصص/79 ــ 82 )
و می فرماید: « ‏ و هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم، از آن خوشحال مى‏شوند؛ و هر گاه رنج و مصيبتى بخاطر اعمالى كه انجام داده‏اند به آنان رسد، ناگهان مأيوس مى‏شوند. ــ آيا نديدند كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده يا تنگ مى‏سازد؟!در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند. ــ پس حقّ نزديكان و مسكينان و در راه‏ماندگان را ادا كن! اين براى آنها كه رضاى خدا را مى‏طلبند بهتر است، و چنين كسانى رستگارانند. »(روم/36ــ 38)
ث ـ روزی افزون ، گاه از باب مجازات الهی است ؛ یعنی خداوند متعال کسانی را که خدا را فراموش کرده و به دنیا چسبیده اند با امور دنیایی مشغول می کند تا بدون اینکه خود بدانند ناگهان خود را در آتش جهنّم ببینند. خداوند متعال می فرماید:« خدا روزى را براى هر كس بخواهد(و شايسته بداند) وسيع، براى هر كس بخواهد(و مصلحت بداند،) تنگ قرار مى‏دهد؛ ولى آنها[ كافران‏] به زندگى دنيا، شاد(و خوشحال) شدند؛ در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت، متاع ناچيزى است.»(الرعد/26). « آن كس كه(تنها) زندگى زودگذر(دنيا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم-و به هر كس اراده كنيم- مى‏دهيم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده(درگاه خدا) است. ــ و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند-در حالى كه ايمان داشته باشد- سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد.»( الإسراء : 18و 19)
ج ـ گاه تنگ نمودن روزی برای این است که بنده ی خدا طغیان نکند ؛ یعنی همانطور که خدا روزی برخی افراد فاسق را از باب مجازات افزایش می دهد ، روزی برخی افراد مومن را هم کاهش می دهد تا همواره خود را محتاج خدا ببیند و راه طغیان پیش نگیرد. همچنین اگر همه در یک سطح بودند به استخدام همدیگر در نمی آمدند ، لذا افراد برای این که از داشته های دیگران استفاده نمایند متوسل به زور می شدند ، همان گونه که کشورهای ثروتمند سعی می کنند با افزایش قدرت نظامی خود دیگر کشورهای ثروتمند را مطیع خود نمایند یا خود را از تجاوز آنها در امان نگه دارند. بین کمپانیهای ثروت و سرمایه داران نیز چنین رقابتهای سخت و گاهاً خونباری وجود دارد. خداوندت متعال می فرماید:« چنين نيست(كه شما مى‏پنداريد) به يقين انسان طغيان مى‏كند. ــ از اينكه خود را بى‏نياز ببيند. » (علق/6و7 ) و می فرماید:« بخوريد از روزيهاى پاكيزه‏اى كه به شما داده‏ايم؛ و در آن طغيان نكنيد، كه غضب من بر شما وارد شود و هر كس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏كند. »( طه : 81) و ایضاً ««وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ ــــ اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند؛ از اين رو به مقدارى كه مى‏خواهد(و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏كند، كه نسبت به بندگانش آگاه و بيناست»( شورى: 27) همچنین فرمود:« اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه در راه خدا گام مى‏زنيد(و به سفرى براى جهاد مى‏رويد)، تحقيق كنيد! و بخاطر اينكه سرمايه ی ناپايدار دنيا(و غنايمى) به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏كند نگوييد: «مسلمان نيستى» زيرا غنيمتهاى فراوانى(براى شما) نزد خداست. شما قبلاً چنين بوديد؛ و خداوند بر شما منّت نهاد(و هدايت شديد). پس، (بشكرانه اين نعمت بزرگ،) تحقيق كنيد! خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است. »( النساء : 94)

ـ شرائط محیطی و عدالت خدا

الف ـ عذاب خدا تابع ابلاغ دین است.
باید دانست که ثواب و عقاب الهی تابع تکلیف و تکلیف تابع توان و وسع شخص است ؛ « وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون‏. ـــــــ و ما هيچ كس را جز به اندازه ی توانایی و وسعش تكليف نمى‏كنيم؛ و نزد ما كتابى است كه به حقّ سخن مى‏گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود.» (المؤمنون:62) لذا اگر کسی در شرائطی قرار گرفته که از نعمت هدایت خاصّه محروم است و حقیقتاً دسترسی به هدایت انبیاء الهی ندارد ، تکلیفی هم از این بابت ندارد ؛ لذا ، از این جهت هیچگاه عذاب نخواهد شد. خداوند متعال می فرماید: « مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً :هر كس هدايت شود، براى خود هدايت يافته؛ و آن كس گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است؛ و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد؛ و ما هرگز(قومى را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم.» (الإسراء: 15)
امّا اگر معارف و احکامی ـ هر چند ناقص ـ از یکی از انبیاء به او رسیده یا قوانین و آداب و رسومی در میانشان هست که عقل منطقی درستی آنها را تصدیق می کند و فطرت سلیم و وجدان بیدار به درستی آنها گواهی می دهد عقلاً ملزم است که به آنها پایبند باشد ؛ چون به حکم عقل اگر خداوند متعال بر اساس همین امور از چنین کسی مواخذه نماید ، مواخذه ی او قبیح نیست.
ب ـ شرائط محیطی تعیین کننده ی عاقبت شخص نیست.
در این که بشر از شرائط محیطی خویش تأثیر می پذیرد شکّی نیست ولی این بدان معنا نیست که انسان در متن شرائط محیطی خوب یا بد بی اختیار می شود یا تشخیص خود را از دست می دهد. خداوند متعال با مثالهای متعدّدی که در قرآن کریم ذکر نموده به این پندار پاسخ گفته و نشان داده که کسانی در بدّترین محیطها راه هدایت را پیش گرفته اند و عدّه ای نیز در بهترین محیطها گرفتار شقاوت شده اند. ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلين‏ ـ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ : خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان(در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!» ـ و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثَل زده است ، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» (التحريم :10 و11)
زن حضرت نوح و حضرت لوط (ع) و همچنین پسر نوح (ع) با اینکه در بهترین محیط هدایتی بودند ولی به اختیار سوء خود کافر شده اهل جهنّم گشتند ولی آسیه ، زن فرعون و همچنین اصحاب کهف و نیز مومن آل فرعون با اینکه در بدّترین ، کفرآمیزترین و وسوسه انگیزترین محیطها زندگی می کردند و از نعمات مادّی و قدرت فراوان برخوردار بودند راه هدایت را پیش گرفتند. لذا حضور در محیط آلوده برای کسانی که قدرت تحقیق و حقیقت یابی دارند عذر موجّهی نیست و آنکه توان تحقیق و حقیقت یابی دارد و در سایه ی عقل و اندیشه می تواند حقّ را از باطل تشخیص دهد عقلاً مؤظّف است که تحقیق نماید. بلی افرادی هستند که مستضعف فکری بوده توان حقیقت یابی ندارند ؛ وضعیّت اخروی اینها طبق آیات و روایات اهل بیت (ع) به خداوند متعال واگذار می شود تا طبق علم مطلق خود و با توجّه میزان توانایی آنها در باره ی آنها قضاوت نماید ؛ لذا ما حقّ نداریم آنها را به صرف مسلمان نبودن اهل جهنّم بدانیم. امّا آنها که توان تحقیق دارند مثل دانشمندان ، اهل فکر و اندیشه و علمای ادیان اینها را دیگر نمی توان مستضعف فکری دانست. اینها اوّلاً ندای اسلام را شنیده اند و ثانیاً توان تحقیق و حقیقت یابی را دارند. لذا اگر تحقیق نمی کنند یا تحقیق کرده ایمان نمی آورند مستحقّ عذاب الهی خواهند بود

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
بیایید ثروتمند زندگی کنیم به جای آنکه ثروتمند بمیریم.

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید وضع مالی خوبی نداشته باشند . شش بچه مودب که همگی زیر دوازده سال داشتند ولباس هایی کهنه در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زیادی در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟پدر خانواده جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان. متصدی باجه، قیمت بلیط ها را اعلام کرد .

پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی از فروشنده بلیط پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت . بچه ها هنوز متوجه موضوع نشده بودند و همچنان سرگرم صحبت در باره برنامه های سیرک بودند . معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. و نمیدانست چه بکند و به بچه هایی که با آن علاقه پشت او ایستاده بودند چه بگوید . ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد…

بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم و آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم .

 

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393

مسأله ي تأثير عوامل اقتصادي و محيطي بر وجود انسان
1ـ فقر و ثروت و عدالت الهي
اوّلاً بايد توجّه داشت که سعادت حقيقي انسان نه در گرو مال و ثروت است نه در گرو فقر. تاريخ روشن بشر ، گواه صادق اين حقيقت است که از ميان هر دو گروه ثروتمند و فقير ، هم مومن و سعادتمند شده اند هم کافر و فاسق و شقي؛ و البته ثروتمندان بيشتر به شقاوت و بدبختي حقيقي و ابدي گرفتار شده اند تا فقراء؛ و همواره نزديکترين افراد به انبياء و ائمه (ع) و جهاد کنندگان در راه خدا، فقراء بوده اند؛ و اکثر دشمنان انبياء نيز از ميان ثروتمندان و دنياداران بوده اند. لذا چنين نيست که خدا به واسطه ي اندک دادن مال دنيا به کسي، در حقّ او ظلمي کرده باشد؛ بلکه چه بسا در حقّ او احسان نموده و او را در دسته ي انبياء قرار داده که اکثراً از فقراء بوده اند
ثانياً در منطق الهي مالک امور، تنها خداست و غير او تنها امانتدار خدا هستند. لذا هيچ کس بالذّات ثروتمند نيست بلکه همه فقير بالذّات هستند و هيچ موجودي جز خدا ، مالک وجود خود نيست کجا رسد مالک موجود ديگري باشد. « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد. ــــــ اى مردم شما(همگى) فقیر و نيازمند به خدایيد؛ و تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است‏ » (فاطر:15). بنا بر اين ، ثروتمندان ، به حقيقت مالک مال نيستند بلکه مانند کارمند يا رئيس بانکي هستند که ثروت فراواني به آنها سپرده شده تا طبق قانون، آن را به ديگران واگذار نموده اقتصاد کشور را به گردش درآورند. لذا اگر خدا به برخي ثروت افزونتري داده چنين نيست که آن ثروت را تماماً به خود آنها داده باشد؛ بلکه خدا ثروتمندان را طبق قوانين شريعت، مأمور نموده که مال را به اهلش برسانند. پس اگر چنين کردند تکليف خود را انجام داده و اجر آن را خواهند داشت ، در غير اين صورت، همان مال و ثروت موقّت دنيايي ، موجب شقاوت و بدبختي اخروي آنها را فراهم خواهد ساخت. فقراء نيز مکلّفند که هنگام نياز، جز به تلاش خودشان و کرم خدا چشم نداشته باشند و جز از راه مشروع، در طلب روزي برنيايند. لذا همان گونه که ثروتمندان با ثروت امتحان مي شوند ، فقراء نيز با فقرشان مورد امتحان قرار مي گيرند.
بنا بر اين ، ثروت ، صرفاً يکي از عوامل امتحان الهي است که تکليف مضاعفي بر صاحبش موجب مي شود؛ کما اينکه فقر نيز يکي از عوامل امتحان بشر است که آن همتکليفي را بر فقير و غني در پي دارد. و اساساً دنيا، جاي بهره مندي نيست و همه چيز آن براي خودسازي و تهيّه ي توشه ي آخرت است. دنيا و ثروت و فقر آن براي کسي جدّي است که نظر به آخرت ندارد؛ و گرفتار جزء بینی شده و هستی را در همین دنیا خلاصه نموده است؛ اگر چه در زبان، قائل به برزخ و آخرت نیز باشد. اگر کسي بداند که آخرت يعني ابديّت و دنيا يعني تنها هفتاد يا هشتاد سال زندگي پر زحمت، آنگاه متوجّه مي شود که خوشي يا سختي چند روزه ي دنيا در برابر خوشي و سختي ابدي آخرت هيچ نيست؛ چرا که هر عددي هر چند بزرگ، در برابر بي نهايت ، حقيقتاً هيچ است؛ نسبت عدد يک به بي نهايت ، هيچ تفاوتي با نسبت عدد يک ميليار نسبت به بي نهايت ندارد؛ و هر دو مساوي صفر مي باشند.

حاصل کلام آنکه خلاف عدل دیدن تفاوت در ارزاق ، در حقیقت ناشی از این است که:

الف ـ قضاوت کننده درباره ی عدل خدا ، عالم را خلاصه نموده است در دنیا و زندگی چند روزه ی عالم دنیا؛ یا به تعبیر دیگر ، زندگی چند روزه ی دنیا چنان چشم او را پر نموده که ناخودآگاه آن را پررنگتر از حدّ خودش می بیند.

ب ـ چنین کسی فقط یک جنبه از زندگی انسان را دیده که عبارت باشد از جنبه ی اقتصادی او؛ که مربوط می شود به بعد حیوانی انسان. چه بسا آنکه فقیر است ، باهوشتر نیز باشد ، یا والدین مذهبی داشته باشد یا همسر متدیّنی نصیبش شود یا فرزند صالحی روزی او گردد یا ... . پس آنکه می خواهد درباره ی عدل خدا قضاوت کند ، باید غیر از وضع اقتصادی ، تمام میلیاردها میلیاردها امر دیگر را هم در نظر بگیرد؛ که البته این کار جز برای قلیلی از اولیای الهی ممکن نیست.

ج ـ چنین کسی تلاش و برنامه ریزی و اختیار خود افراد را نادیده گرفته است. کسی ثروتمند یا فقیر زاده نمی شود، بلکه اغلب افراد، این توان را دارند که از مسیر درست، در پی کسب ثروت بر آیند یا برنیایند. مثلاً همان کسی که در پارکها می خوابد، آیا نمی تواند کارگری کند؟ آیا حتّی توان آن را ندارد که مثل برخی ها نان خشک و پلاستیک هم جمع کرده و کسب در آمد کند؟ بنده شخصاً فردی را سراغ دارم که با چرخ دستی، نان خشک و پلاستیک جمع می کرد، ولی اکنون برای خودش خانه و اتومبیل باری دارد و به تجارتهای بزرگ می پردازد. آیا آن معتاد کارتن خواب، معتاد به دنیا آمده یا خودش با سوء اختیارش بدین روز افتاده است؟ خلاصه آنکه اغلب فقراء، به خاطر سوء تدبیر خودشان، فقیرند. بلی خدای تعالی، بین افراد، تفاوت رزق قرار داده است، امّا کسی را فقیر به معنی فاقد رزق، قرار نداده است. اگر کسی به این مرحله می رسد، به جهت آن است که خودش برای کسب روزی تلاش لازم را نمی کند، یا تلاش می کند ولی از مسیر مناسبش وارد نمی شود.

دـ چنین قضاوت کننده ای غفلت دارد از این که دنیا ، فقط و فقط برای امتحان می باشد؛ و امتحان نیز فقط و فقط برای شکوفا شدن گوهر الهی انسان است. لذا چه بسا افرادی این گوهر الهی را با بخشش مال و کمک به دیگران شکوفا می سازند؛ و چه بسیار کسان هم هستند که آن را با صبر بر مشکلات و دست دراز نکردن پیش مردم و دست درازی نکردن به مال آنها شکوفا می سازند. پس باید دانست که ثروت و فقر ، هر دو ابزار شکوفا سازی استعدادهای الهی می باشند. آن که کار سخت می کند تا محتاج دیگری نشود ، و پیش مردم دست دراز نکند و به مال مردم چشم نداشته باشد ،  حقیقتاً وجودی الهی دارد. و آنکه مال فراوان دارد و بی هیچ احساس ناخوشایندی آن را به فقرا می بخشد و ابداً منّتی بر آنها نمی گذارد و خود را از سوی خدا ، خزانه دار فقرا می شمارد ، او نیز حقیقتاً انسانی الهی است. امّا اگر ثروتمندی چنین نبود ، که اکثراً چنین نیستند ، باید بداند که خدا آتش در دامانش گذاشته و خودش خبر ندارد.

آیاتی چند درباره ی ثروت و فقر:

« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور ـــــــ  بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى‏برد، سپس خشك مى‏شود بگونه‏اى كه آن را زردرنگ مى‏بينى؛ سپس تبديل به كاه مى‏شود! و در آخرت، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى؛ و(به هر حال) زندگى دنيا چيزى جز متاع فريب نيست‏ » (الحديد:20)

« لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السَّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ  ـــــــ نيكى، (تنها) اين نيست كه روىِ خود را به سوى مشرق و مغرب كنيد؛ بلكه نيكى(و نيكوكار) كسى است كه به خدا، و روز رستاخيز، و فرشتگان، و كتاب(آسمانى)، و پيامبران، ايمان آورده؛ و مال(خود) را، با همه علاقه‏اى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مى‏كند؛ نماز را برپا مى‏دارد و زكات را مى‏پردازد؛ و(همچنين) كسانى كه به عهد خود-به هنگامى كه عهد بستند-وفا مى‏كنند؛ و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند؛ اينها كسانى هستند كه راست مى‏گويند؛ و اينها هستند پرهيزكاران » (البقرة:177)

« الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلا ـــــــ مال و فرزند، زينت زندگى دنياست؛ و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخش‏تر است‏ » (الكهف:46)

« وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ  ـــــ و بدانيد اموال و اولاد شما، وسيله امتحان است؛ و پاداش عظيمى نزد خداست» (الأنفال:28)

« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون‏ ــــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، زيانكارانند » (المنافقون:9)

« فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ  ـــــ و(فزونى) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد؛ خدا مى‏خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند، و در حال كفر بميرند » (التوبة:55)

« فَذَرْهُمْ في‏ غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حينٍ (54) أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنينَ (55) نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ (56) إِنَّ الَّذينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (57) وَ الَّذينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (58) وَ الَّذينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ (59) وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ (60) أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ (61) وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ  ـــــــ  آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى. (54)  آنها گمان مى‏كنند اموال و فرزندانى كه به عنوان كمك به آنان مى‏دهيم... (55)  براى اين است كه درهاى خيرات را با شتاب به روى آنها بگشاييم!! (چنين نيست) بلكه آنها نمى‏فهمند(كه اين وسيله امتحانشان است). (56) مسلّماً كسانى كه از خوف پروردگارشان بيمناكند، (57) و آنان كه به آيات پروردگارشان ايمان مى‏آورند، (58) و آنها كه به پروردگارشان شرك نمى‏ورزند، (59) و آنها كه نهايت كوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با اين حال، دلهايشان هراسناك است از اينكه سرانجام بسوى پروردگارشان بازمى‏گردند، (60) (آرى) چنين كسانى در خيرات سرعت مى‏كنند و از ديگران پيشى مى‏گيرند. (61) و ما هيچ كس را جز به اندازه تواناييش تكليف نمى‏كنيم؛ و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود.» (المومنون)


2ـ چرا روزي مردم يکسان نيست؟
شکي در اين نيست که تلاش افراد در مقدرا روزي آنها دخيل است. يعني اگر افراد ، دنبال روزي خود نروند در موارد بسياري، از آن محروم مي شوند. درست است که خداوند متعال روزي رسان است؛ ولي چنين نيست که خدا روزي هر کسي را در دهانش بگذارد. بلي ، افرادي هستند که خداوند متعال بي واسطه يا باواسطه روزي آنها را بدون اينکه تلاشي براي کسب آن بکنند مي رساند. مثل کودکان شير خوار و غير شير خوار و از کارافتادگان؛ و بلکه اکثر مردم روي زمين . چرا که تنها عدّه ي اندکي از افراد بشر کار مي کنند و افراد تحت تکفّل آنها از دست رنج آنها روزي مي خورند. ولي به هر حال خداوند متعال روزي همه را چنين قرار نداده و روزي تعدادي از انسانها و افراد تحت تکفّل آنها را در گرو تلاش خود آنها قرار داده است. چرا که اگر چنين نمي کرد کمتر کسي حاضر مي شد مسئوليّتهاي اجتماعي خود را انجام دهد. کار از نظر اسلام ، علّت کسب روزي نيست بلکه يک وظيفه ی شرعي است و هر کسي مؤظّف است براي بقاء اجتماع بشري تلاش کند. لکن اگر خداوند حکیم، روزي مردم را به کار آنها گره نمي زد کمتر کسي حاضر مي شد به اين وظيفه ي شرعي خود عمل کند. بنا بر اين ، تلاش برخي افراد براي رسيدن به روزي لازم است؛ ولي چنين هم نيست که هر کس بيشتر تلاش نمود حتماً روزي بيشتري نيز به چنگ آورد. اين امري است که نياز به اثبات ندارد چرا که با اندک توجّهي به جامعه ی انساني مي توان اين حقيقت را دريافت که گاه برخي افراد که هم اهل تدبير و حساب و کتابند ، هم اهل تلاش و کوشش ، در کسب روزي بيشتر ، شکست مي خورند؛ و در مقابل، افرادي بدون کمترين تلاش و يا حتّي بدون هيچ تلاشي به ثروتهاي هنگفت مي رسند. اين نشان مي دهد که دست ديگري نيز در کار است. و اساساً يکي از حکمتهاي تفاوت ارزاق نيز همين است که انسانها از اين راه متوجّه خدا شوند و بدانند که همه ي امور به دست اوست. لذا اميرالمومنين(ع) فرمود:« عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ ـــــ خدا را از راه به هم خوردن تصميمها ، گشوده شدن گرهها و نقض شدن اراده ها شناختم.»(نهج البلاغه، حکمت 250(
به تصريح قرآن کريم ، توسعه و تنگى روزى در دست خداست «إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً ــ پروردگار تو روزى را براى هر كس از بندگانش بخواهد گسترده مى‏كند، و براى هر كس بخواهد محدود مى‏سازد؛ همانا خداوند نسبت به بندگانش خبير و بصير است.» (اسراء: 30) . از ذيل آيه به دست مي آيد كه قبض و بسط روزي ، روى عللى بوده و بي حکمت نيست ، كه خدا به بندگان دانا و به صلاح آنها عالم است. مشابه اين آيه در رعد: 26 ، قصص:82 ، عنكبوت: 62، سباء: 36، زمر: 52 ، نحل: 71 نيز آمده است
البته تلاش انسان و وارد شدن از راههاى صحيح در كثرت روزى بى تأثير نيست؛ ولى به عنوان جزئي از علّت و حتّي از آن هم کمتر و فقط به عنوان علّت معدّ (علّت زمينه ساز) که قابليّت قابل را تتميم مي کند. براي خوردن يك ليوان آب از شير لوله كشى شهر ، حرکت شخص لازم است؛ ولي اين حرکت در مقابل هزاران و بلکه ميلياردها عاملي که به اذن خدا باعث شده اند تا اين آب به لوله هاي خانه انسان برسد چه قدري دارد. يا انسان براي رسيدن به نان بايد گندم بکارد. ولي نقش انسان در روييدن گندم همين است که گندم را بر زمين بپاشد و در وقت درو آن را برداشت کند. آنکه يک گندم را صد گندم مي کند خداست. لذا فرمود:« آيا هيچ درباره ی آنچه كشت مى‏كنيد انديشيده‏ايد؟! آيا شما آن را مى‏رويانيد يا ما مى‏رويانيم؟! » (واقعه: 64 و 63) بنا بر اين در هر كاري ميلياردها شرائط و مقدمات لازم است كه جور كردن همه آنها در اختيار بشر نيست لذا قبض و بسط روزي در دست خدا است و كار و تلاش بشر تنها يکي از آن عوامل است
بنا بر اين ، طبق مفاد آيات ، هيچ موجودي محروم از روزي مکفي نيست. لکن در مواردي ، يکي از شروط رسيدن به روزي تلاش خود افراد است. و مراد از تلاش نيز صرفاً کار کردن نيست؛ بلکه گاهي تلاش به اين است که شخص يا جامعه حقّ خود را از ديگران بگيرد. مقدار غذا و پوشاک و وسائل راحتي که بر روي زمين وجود دارد چندين برابر نياز بشر موجود است. لکن تنبلي ، بي تدبيري ، و کج فهمي عدّه اي از مردم باعث شده است که حدود هشتاد درصد ثروت روي زمين در دست بيست درصد مردم قرار گيرد. آيا اگر اين هشتاد درصد محروم براي احقاق حقّ خود قيام کنند نمي توانند حقّ خود را از آن بيست درصد مردم بگيرند؟! روشن است که اگر بخواهند مي توانند ولي نمي خواهند. آيا اگر مردم فلسطين ، مردم عراق ، مردم افغانستان و مردم ديگر ممالک گرفتار فقر ، يکپارچه برخيزند نمي توانند از عهده ي اسرائيل و آمريکا و ديگر کشورهاي جهانخوار بر آيند؟! اگر بخواهند مي توانند؛ ولي اختلافات فکري ، مذهبي ، تنبلي ها ، ترسها و انديشه هاي نادرست، اجازه ی چنين کاري را نمي دهد. انبياء(ع) آمده اند تا بشر را با هم يکرنگ کنند تا در سايه ي يکرنگي ، همه از مواهب خدادادي عادلانه استفاده کنند. لکن مردم تن به اين تعاليم نمي دهند؛ و تا مردم تن به تعاليم الهي ندهند ، اين بي عدالتي در تقسيم رزق ، همواره خواهد بوداين سنّت خداست که هر کس آخرت را رها کرده و فقط دنيا را بخواهد به آن مي رسد؛ و هر کس براي آخرتش تلاش کند و مجري احکام خدا باشد ، هم به اندازه ي کفاف به دنيا مي رسد هم به آخرت. فرمود: « آن كس كه(تنها) زندگى زودگذر(دنيا) را مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم ـ و به هر كس اراده كنيم ـ مى‏دهيم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده ی (درگاه خدا) است. ــ و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند ـ در حالى كه ايمان داشته باشد ـ سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد. »( الإسراء : 18و 19 ) ؛ و فرمود: «كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزايش مى‏دهيم و بر محصولش مى‏افزاييم؛ و كسى كه فقط كشت دنيا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏دهيم امّا در آخرتهيچ بهره‏اى ندارد»( الشورى : 20(
اين دو آيه ي شريفه مربوط به فرد است؛ يعني اگر فردي فقط به دنبال دنيا باشد ، و آخرت را رها کند دچار سنّت استدراج مي شود و خدا او را غرق در خواسته هايش مي کند و در نهايت او را وارد جهنّم مي کند؛ و اگر کسي طالب آخرت باشد و در راه آن تلاش کند او نيز به آخرتش مي رسد و از دنيا نيز بي بهره نمي ماند. امّا اگر يک جامعه در مسير خدا و آخرت قرار گيرند ، نه تنها آخرت مردم آن جامعه تأمين مي شود ، در دنيا نيز غرق در نعمت مي شوند و از آفات آسمان و زمين ايمن مي شوند. خداوند متعال مي فرمايد:« و اگر اهل شهرها و آباديها ، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشوديم؛ ولى(آنها حق را) تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.»(الأعراف : 96
بنا بر اين ، يکي ديگر از از عوامل ازدياد رزق دينداري يا عدم دينداري است. اگر اجتماع متديّنين حقيقتاً از دين تبعيّت کنند نعمات الهي به آن جامعه سرازير مي شود و همه به اندازه ي کفاف از نعمات دنيايي بهره مي برند. امّا اگر جامعه اي ادّعاي دينداري کند ولي ديندار واقعي نباشد ، برکت از آن جامعه برداشته مي شود؛ و در چنين فضايي فقط کساني به ثروت مي رسند که فقط طالب دنيا هستند و اگر از دين هم حرفي مي زنند فقط براي اين است که به دنيا برسند. و اين از يک طرف مجازات خود آن شخص است که گرفتار سنّت استدارج شده است و از طرف ديگر مجازات جامعه ي مدّعي دينداري است؛ چون در ادّعاي خود صدق تامّ ندارند.

3ـ حکمت تفاوت در ميزان ارزاق.
گرچه با پايبندي به تعاليم ديني فقر از جامعه ي بشري زدوده مي شود ولي تفاوت در ميزان دارايي ها از بين نمي رود؛ چون اين تفاوتها حکمتهايي دارد که به برخي از آنها پرداخته مي شود.
الف ـ تفاوت در رزق باعث مي شود که عدّه اي کارفرما و عدّه اي کارگزار و کارگر شوند؛ و به اين وسيله چرخ زندگي اجتماعي مي چرخد. در واقع خداوند به هر کسي استعدادهاي خاصّي را روزي کرده است. يکي از روزي سلامتي و قدرت بدني برخوردار است و ديگري از روزي هوش و ابتکار و سومي از مال و منال دنيوي بهره بيشتر برده است ، و چهارمي حس هنري خوبي دارد و... و همه ي اينها از سنخ روزي است. لذا همه از روزي برخوردارند لکن سنخ روزيها متفاوت است؛ و همين امر باعث مي شود که همه ي مردم به همديگر محتاج باشند و اين احتياجهاي متقابل باعث پديد آمدن اجتماع و بقاء آن مي شود. خداوند متعال مي فرمايد:«أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَــــ آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏كنند؟! ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم تا برخي ، بعضي ديگر را در خدمت گيرند؛ و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آورى مى‏كنند بهتر است.»(الزخرف : 32)
ب ـ گاه تفاوت در رزق براي امتحان برخي بندگان است تا از اين راه استعدادهاي فطري افراد شکوفا شود. خداوند متعال مي فرمايد:« امّا انسان هنگامى كه پروردگارش اورا براى آزمايش، اكرام مى‏كند و نعمت مى‏بخشد(مغرور مى‏شود و) مى‏گويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است. و امّا هنگامى كه براى امتحان ، روزيش را بر او تنگ مى‏گيرد ،مى‏گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است. »( الفجر : 15و 16)
ت ـ گاه تفاوت رزق براي اين است که خداوند متعال حضور خويش را در تدبير عالم به بندگانش نشان دهد. و بفهماند که کثرت مال دنيا ، ارزش نبوده و علامت عنايت خاصّ خدا به کسي نيست. خداوند متعال مي فرمايد:« با تمام زينت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها كه خواهان زندگى دنيا بودند گفتند: اى كاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم . به راستى كه او بهره عظيمى دارد. ـــ اما كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: واى بر شما ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى‏كنند. ـــ سپس ما، او (قارون ) و خانه‏اش را در زمين فرو برديم، و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند، و خود نيز نمى‏توانست خويشتن را يارى دهد. ــــ و آنها كه ديروز آرزو مى‏كردند بجاى او باشند(هنگامى كه اين صحنه را ديدند) گفتند: واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هر كس از بندگانش بخواهد گسترش مى‏دهد يا تنگ مى‏گيرد! اگر خدا بر ما منّت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد. اى واى گويى كافران هرگزرستگار نمى‏شوند. »(قصص/79 ــ 82 )
و مي فرمايد: « ‏ و هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم، از آن خوشحال مى‏شوند؛ و هر گاه رنج و مصيبتى بخاطر اعمالى كه انجام داده‏اند به آنان رسد، ناگهان مأيوس مى‏شوند. ــ آيا نديدند كه خداوند روزى را براى هر كس بخواهد گسترده يا تنگ مى‏سازد؟!در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند. ــ پس حقّ نزديكان و مسكينان و در راه‏ماندگان را ادا كن! اين براى آنها كه رضاى خدا را مى‏طلبند بهتر است، و چنين كسانى رستگارانند. »(روم/36ــ 38)
ث ـ روزي افزون ، گاه از باب مجازات الهي است؛ يعني خداوند متعال کساني را که خدا را فراموش کرده و به دنيا چسبيده اند با امور دنيايي مشغول مي کند تا بدون اينکه خود بدانند ناگهان خود را در آتش جهنّم ببينند. خداوند متعال مي فرمايد:« خدا روزى را براى هر كس بخواهد(و شايسته بداند) وسيع، براى هر كس بخواهد(و مصلحت بداند،) تنگ قرار مى‏دهد؛ ولى آنها به زندگى دنيا، شاد(و خوشحال) شدند؛ در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت، متاع ناچيزى است.»(الرعد/26). « آن كس كه(تنها) زندگى زودگذر(دنيارا مى‏طلبد، آن مقدار از آن را كه بخواهيم-و به هر كس اراده كنيم- مى‏دهيم؛ سپس دوزخ را براى او قرار خواهيم داد، كه در آتش سوزانش مى‏سوزد در حالى كه نكوهيده و رانده(درگاه خدا) است. ــ و آن كس كه سراى آخرت را بطلبد، و براى آن سعى و كوشش كند-در حالى كه ايمان داشته باشد- سعى و تلاش او، (از سوى خدا) پاداش داده خواهد شد.»( الإسراء : 18و 19)
ج ـ گاه تنگ نمودن روزي براي اين است که بنده ي خدا طغيان نکند؛ يعني همانطور که خدا روزي برخي افراد فاسق را از باب مجازات افزايش مي دهد ، روزي برخي افراد مومن را هم کاهش مي دهد تا همواره خود را محتاج خدا ببيند و راه طغيان پيش نگيرد. همچنين اگر همه در يک سطح بودند به استخدام همديگر در نمي آمدند ، لذا افراد براي اين که از داشته هاي ديگران استفاده نمايند متوسل به زور مي شدند ، همان گونه که کشورهاي ثروتمند سعي مي کنند با افزايش قدرت نظامي خود ديگر کشورهاي ثروتمند را مطيع خود نمايند يا خود را از تجاوز آنها در امان نگه دارندبين کمپانيهاي ثروت و سرمايه داران نيز چنين رقابتهاي سخت و گاهاً خونباري وجود دارد. خداوندت متعال مي فرمايد:« چنين نيست(كه شما مى‏پنداريد) به يقين انسان طغيان مى‏كند. ــ از اينكه خود را بى‏نياز ببيند. » (علق/6و7 ) و مي فرمايد:« بخوريد از روزيهاى پاكيزه‏اى كه به شما داده‏ايم؛ و در آن طغيان نكنيد، كه غضب من بر شما وارد شود و هر كس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏كند. »( طه : 81) و ايضاً ««وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ ــــ اگر خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند؛ از اين رو به مقدارى كهمى‏خواهد(و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏كند، كه نسبت به بندگانش آگاه و بيناست»( شورى: 27) همچنين فرمود:« اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه در راه خدا گاممى‏زنيد(و به سفرى براى جهاد مى‏رويد)، تحقيق كنيد! و بخاطر اينكه سرمايه ي ناپايدار دنيا(و غنايمى) به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏كند نگوييد: «مسلمان نيستى» زيرا غنيمتهاى فراوانى(براى شما) نزد خداست. شما قبلاً چنين بوديد؛ و خداوند بر شما منّت نهاد(و هدايت شديد). پس، (بشكرانه اين نعمت بزرگ،) تحقيق كنيد! خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است. »( النساء : 94)


 

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
فاصله از مادیات و دانستن ثروت واقعی در دنیا
| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393
همه چیز درباره انرژی های مثبت و هاله های انرژی
تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته، نتیجه ی انرژی هاست.

دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!

قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"!

 قانون دوبروی به زبان ساده میگه که:

 هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.

 خودکار ، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند.

 این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟

 بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، برایتان توضیح میدهیم.

 از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده که می بینید :

بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست.

در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.
 
1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.

 اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل لوله کشی شده!"

و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.
 
یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟

انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن.

 2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.

اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم

انرژی ما مثبت است.

اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم

انرژی ما منفی است.

و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.

آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن - روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.

 آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.

 یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:

تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن"

 و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت"

 چرا؟

چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد.

 آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش!
آدم منفی هم دیدی، در رو!

 چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را"

 یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.

قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟
به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!

 هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.
چشم ها و دست ها.

 دوست من زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.

دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی.

 به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!

 اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.
 
یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت:
"
من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم!
"
من گفتم:
"
من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده.
"
بعد از خواهرش پرسیدم:
"
خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟
"
خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم."
گفتم "شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"

 عکس این هم صادق است.
وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است.
وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.
وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید. 
 
هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید.

دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند، گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند.

 هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن.

 دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازه ی انتقال انرژی منفی است.

و اما چشم زخم چیست؟

وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم!

به موضوع چشم زخم در دین مبین اسلام و در بعضی روایات بزرگان اشاراتی شده است .

 بخشی از این چشم زخم،از نظر علمی نیز بوسیلة سیاله مغناطیسی مخصوصی که از چشم بیرون می‌پرد، قابل توجیه می‌باشد، هر چند عوام الناس آنرا با مقدار زیادی از خرافات آمیخته‌اند.»

اثر عمیق چشم در دیگران که موجب هلاکت یا بیماری آنها شود از نظرعقلی محال نیست. چه اینکه بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشم‌ها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده که کارایی زیادی دارد حتی با تمرین و ممارست. می‌توان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشم‌هاست.

مثلا:
من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری!

 وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن.

 
من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم! از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم:
"پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری! خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!"
تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! حق من رو خوردی!"

 زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"!

 دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم! مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه!  این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است!

 پس چشم زخم وجود داره برای رفع این چشم زخم چه بکنیم؟

بعضی ها میگن نعل اسب به خودت آویزون کن!
بعضی ها میگن عینک به خودت آویزون کن!
بعضی ها میگن نمک بزار تو جیبت!
بعضی ها ...
بعضی ها ...
بعضی ها ...

 
و اما انرژی دست ها

بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟

با چی انجام میدن؟
با دست.
چرا؟
چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.

ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.

در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!

در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید.
بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!

دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند!

در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن.
نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند!
چرا؟

چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد.

 

| MeHrNoOsH mAsOuD | دوشنبه بیست و نهم دی 1393